★وقتی تصادف میکنیو... p³
★وقتی تصادف میکنیو... p³
جیمین در حالی که سعی داشت گریه نکنه، با اشک های که سرازیر میشد لبخند زده بود و میخندید...
جینهه گفت:"جیمین آروم باش، حتما آدم مهمی نبوده که بهت بگه." جیمین پوزخند زد و گفت:"مگه وقتی خیانت میکنی به شوهرت میگی؟؟" جینهه به جیمین نگاه کرد و گفت:"نه نه نه اصلا موضوع اونجوری نیست... راجب مینسو اینجوری فکر نکن جیمین! تو جدیدا حساس شدی، شاید به خاطر اون بهت چیزی نگفته اما موضوع جوری که فکر میکنی نیست"
جیمین بدون هیچ جوابی از کنار جینهه رد شد و رفت داخل بیمارستان... بعد چند ساعت جیهوپ و جونگکوک رفتن خونههاشون چون حال جیمین بهتر شده بود البته فقط اینجوری به نظر میومد! بعد یکم استراحت دیگه شب شده بود که دکتر خبر داد فردا مینسو رو مرخص میکنن...
البته حدودا یک ماه برای خوب شدن دنده و زخمهاش زمان نیاز داشت! وقتی جیمین متوجه شد میتونه مینسو رو ببینه، با پرستارها هماهنگ کرد و وارد اتاق مینسو شد...
نمیتونست خودش رو گول بزنه و واقعا دلتنگ اون شده بود!
جوری که دنده هاش رو لمس نکنه، بغلش کرد...
مینسو بیدار شد و یکم با هم صحبت کردن.
اونا به صورت ظاهری آشتی کردن اما مینسو خبر نداشت چقدر جیمین ازش عصبانیه...
*(یک ماه بعد)*
مینسو:
توی این یک ماه حالم بهتر بود و دنده هام ترمیم شده بود.
جیمین رفتاراش تغییر کرده بود... سرد صحبت میکرد، چشماش عشق قدیمی رو نداشت؛ وقتی هم ازش دلیل میپرسیدم بهونههای کار رو میآورد!
از اعضا و دوست های جیمین راجب رفتار های اون سوال کردم... بیشترشون جواب دادن*به خاطر تصادف خودش رو مقصر میدونست برای همین ممکنه ناراحت باشه*
ساعت ۱۱ شب شده بود اما هنوز جیمین نیومده بود خونه... با خودم گفتم حتما میخواد ازم انتقام بگیره چون حتی تماسهارو جواب نمیداد...
یهو گوشیم زنگ خورد! انتظار داشتم جیمین باشه ، اما دیدم یوجین داره بهم زنگ میزنه...
رفتم داخل اتاق و جواب دادم:"سلام یوجین چطوری؟"
از پشت سرم صدای جیمین رو شنیدم که گفت:"آها یوجین جونت زنگ زده؟؟" شوکه شده بودم...
برگشتم و نگاهش کردم ، گفتم:"مستی؟؟"
پوزخندی زد و گفت:"اگه من بهت خیانت کنم مست نمیکنی؟"
چطور بود؟
_ آگاتا★
جیمین در حالی که سعی داشت گریه نکنه، با اشک های که سرازیر میشد لبخند زده بود و میخندید...
جینهه گفت:"جیمین آروم باش، حتما آدم مهمی نبوده که بهت بگه." جیمین پوزخند زد و گفت:"مگه وقتی خیانت میکنی به شوهرت میگی؟؟" جینهه به جیمین نگاه کرد و گفت:"نه نه نه اصلا موضوع اونجوری نیست... راجب مینسو اینجوری فکر نکن جیمین! تو جدیدا حساس شدی، شاید به خاطر اون بهت چیزی نگفته اما موضوع جوری که فکر میکنی نیست"
جیمین بدون هیچ جوابی از کنار جینهه رد شد و رفت داخل بیمارستان... بعد چند ساعت جیهوپ و جونگکوک رفتن خونههاشون چون حال جیمین بهتر شده بود البته فقط اینجوری به نظر میومد! بعد یکم استراحت دیگه شب شده بود که دکتر خبر داد فردا مینسو رو مرخص میکنن...
البته حدودا یک ماه برای خوب شدن دنده و زخمهاش زمان نیاز داشت! وقتی جیمین متوجه شد میتونه مینسو رو ببینه، با پرستارها هماهنگ کرد و وارد اتاق مینسو شد...
نمیتونست خودش رو گول بزنه و واقعا دلتنگ اون شده بود!
جوری که دنده هاش رو لمس نکنه، بغلش کرد...
مینسو بیدار شد و یکم با هم صحبت کردن.
اونا به صورت ظاهری آشتی کردن اما مینسو خبر نداشت چقدر جیمین ازش عصبانیه...
*(یک ماه بعد)*
مینسو:
توی این یک ماه حالم بهتر بود و دنده هام ترمیم شده بود.
جیمین رفتاراش تغییر کرده بود... سرد صحبت میکرد، چشماش عشق قدیمی رو نداشت؛ وقتی هم ازش دلیل میپرسیدم بهونههای کار رو میآورد!
از اعضا و دوست های جیمین راجب رفتار های اون سوال کردم... بیشترشون جواب دادن*به خاطر تصادف خودش رو مقصر میدونست برای همین ممکنه ناراحت باشه*
ساعت ۱۱ شب شده بود اما هنوز جیمین نیومده بود خونه... با خودم گفتم حتما میخواد ازم انتقام بگیره چون حتی تماسهارو جواب نمیداد...
یهو گوشیم زنگ خورد! انتظار داشتم جیمین باشه ، اما دیدم یوجین داره بهم زنگ میزنه...
رفتم داخل اتاق و جواب دادم:"سلام یوجین چطوری؟"
از پشت سرم صدای جیمین رو شنیدم که گفت:"آها یوجین جونت زنگ زده؟؟" شوکه شده بودم...
برگشتم و نگاهش کردم ، گفتم:"مستی؟؟"
پوزخندی زد و گفت:"اگه من بهت خیانت کنم مست نمیکنی؟"
چطور بود؟
_ آگاتا★
- ۵۶۹
- ۱۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط