{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن دمی که میچکید از مژه هایم اشک من

آن دمی که میچکید از مژه هایم اشک من
در طلوعی بود و بر آن رفتن و خندیدنت
در غروبی که تو باز آیی و من در انتظار
تازه دیدن دارد این چشمان من با دیدنت
دیدگاه ها (۳)

شنیدم بلبلی با ناله میگفتبه گلزارم دگر یک غُنچه ن...

دل زود باورم را به کرشمه‌ای ربودیچونیاز ما فزون شد،تو به ناز...

خنده بر لب دارم و در سینه ام آهی به دلعشق تو اینگونه ...

بهر وصالت با صبوری و متانتتا وقت مردن لحظه ها را می شمارمعشق...

..شوق من چندین برابر میشود با دیدنتوای من دیوانه ام دیوانه ی...

من پر از دردم بیا، یک ذره دلداری بدهفصل پایانی به این دوری ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط