{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#تاج_و_طوفان

#تاج_و_طوفان
پارت ۱۰۴: جلسه‌ای که لغو شد
ماشین درست جلوی درِ اصلی قصر ایستاد.
اما قبلش…
سوآ هنوز دست از اذیت کردن برنداشته بود.
از وقتی چراغ‌های قصر از دور دیده شده بود، انگار انرژی شیطنتش دو برابر شده بود.
ماشین ایستاد.
درها باز شد.
و ناگهان—
فضای صمیمی داخل ماشین تبدیل شد به هوای سنگین قصر.
درِ بزرگ تالار باز شد.
همه آنجا بودند.
پادشاه در صدر.
ملکه با چهره‌ای آرام اما جدی.
نامجون کنار ستون سمت راست.
جین با دست‌های به‌هم‌قفل‌شده.
یونگی بی‌حالت اما دقیق.
جی‌هوپ کمی جلوتر ایستاده.
جیمین و تهیونگ پشت سرشان.
سوهیون و میرا هم در انتهای سالن.
همه منتظر.
جونگ‌کوک دست سوآ را گرفت.
نه محکم.
اما واضح.
آن‌قدر واضح که همه ببینند.
پادشاه گفت:
— «بالاخره رسیدید.»
جونگ‌کوک با احترام تعظیم کوتاهی کرد.
سوآ هم همین‌طور.
پادشاه ادامه داد:
— «جلسه درباره حادثه اخیر—»
جونگ‌کوک آرام اما قاطع گفت:
— «اعلیحضرت.»
همه ساکت شدند.
— «این جلسه تشکیل نمیشه.»
سکوت*
ملکه ابرو بالا انداخت.
نامجون کمی سرش را چرخاند.
جی‌هوپ سریع گفت:
— «چی؟ ولیعهد، این موضوع امنیتیه.»
جونگ‌کوک آرام ادامه داد:
— «سوآ سالمه. خطری در حال حاضر وجود نداره.»
جی‌هوپ یک قدم جلو آمد.
— «با احترام، این تصمیم منطقی نیست. ما باید—»
سوآ ناگهان یک قدم جلو آمد.
نگاهش مستقیم به جی‌هوپ.
نه عصبی.
نه ضعیف.
— «جی‌هوپ.»
لحنش آرام بود.
— «می‌دونم نگرانی.»
چند نفر با تعجب نگاهش کردند.
سوآ ادامه داد:
— «ولی من نمی‌خوام زندگیم تبدیل به پرونده و بازجویی بشه.»
جی‌هوپ چیزی نگفت.
سوآ آرام‌تر گفت:
— «اگه قرار باشه هر روز درباره اون اتفاق حرف بزنیم… یعنی اون آدم هنوز کنترل زندگیمو داره.»
سکوت سنگین شد.
سوآ نگاهش رو به پادشاه برد.
— «من نمی‌خوام بترسم.»
چند ثانیه سکوت مطلق*
پادشاه دست‌هایش را روی دسته صندلی گذاشت.
به جونگ‌کوک نگاه کرد.
بعد به سوآ.
ملکه هنوز چیزی نمی‌گفت.
در نهایت پادشاه آهسته گفت:
— «اگر شخص آسیب‌دیده خودش درخواست توقف بررسی داشته باشه…»
مکث کرد*
— «جلسه لغو می‌شه.»
چند نفر نفس راحت کشیدند.
جی‌هوپ چند لحظه ایستاد، بعد آهسته سر تکان داد.
— «باشه.»
جونگ‌کوک دست سوآ را کمی فشرد.
جلسه‌ای که قرار بود سنگین و پرتنش باشد…
در چند جمله تمام شد.
وقتی جمع کم‌کم پراکنده می‌شد، سوآ زیر لب به جونگ‌کوک گفت:
— «دیدی؟»
جونگ‌کوک با نیم‌خنده گفت:
— «تو خطرناک‌تری یا اون آدمی که دزدیدت؟ هنوز مطمئن نیستم.»
سوآ آرام خندید.
اما در گوشه سالن…
چند نگاه هنوز آرام نبودند.
و همه واقعاً قانع نشده بودند.
[ادامه دارد...]
***
شرایط پارت بعد:
44 لایک
25 بازنشر
***
پیج دومم رو فالو کنید از بی تی اس و کیدراما فعالیت میکنم:
https://wisgoon.com/asma_love_korea
***
نت ضعیف بود مجبور شدم با عکس بزارم
دیدگاه ها (۲۰)

#تاج_و_طوفانپارت ۱۰۵: آرامش قبل از خوابتالار کم‌کم خالی شد.ص...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۰۶: جاسوس بدجونگ‌کوک چند ثانیه به انتهای ر...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۰۳: منصرف کردن ولیعهدشب آرام آرام روی شهر ...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۰۲: بدترین اشتباهچند ثانیه سکوت سنگینی در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط