{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#تاج_و_طوفان

#تاج_و_طوفان
پارت ۱۰۵: آرامش قبل از خواب
تالار کم‌کم خالی شد.
صدای قدم‌ها در راهروهای بلند قصر می‌پیچید و بعد یکی‌یکی محو می‌شد.
جین و یونگی در حال صحبت آرام از سالن خارج شدند.
نامجون سری تکان داد و گفت: «شب بخیر جونگ کوک.»
جی‌هوپ قبل از رفتن لحظه‌ای به سوآ نگاه کرد.
نه با شک.
بیشتر شبیه کسی که هنوز نگران است.
بعد آهسته گفت:
— «مراقب خودت باش.»
سوآ لبخند کوچکی زد.
— «هستم.»
او هم رفت.
چند دقیقه بعد تالار تقریباً خالی شد.
فقط جونگ‌کوک و سوآ مانده بودند.
سوآ نفس عمیقی کشید.
— «بالاخره تموم شد.»
جونگ‌کوک دست‌هایش را در جیب کت گذاشت.
— «امیدوارم.»
سوآ به او نگاه کرد.
— «باز داری شک می‌کنی؟»
جونگ‌کوک چند لحظه چیزی نگفت.
بعد شانه بالا انداخت.
— «عادت بدیه.»
سوآ آرام نزدیک‌تر آمد.
جونگ‌کوک نگاهش کرد.
آن‌ها از تالار خارج شدند.
راهروهای قصر در سکوت شب آرام بودند. نور چراغ‌های دیواری روی سنگ‌های قدیمی افتاده بود.
سوآ آرام کنار جونگ‌کوک راه می‌رفت.
چند قدم بعد ناگهان گفت:
— «راستی.»
جونگ‌کوک نگاهش کرد.
— «چی؟»
سوآ با لبخند شیطنت‌آمیز گفت:
— «تو توی ماشین قول دادی دیگه سمت این پرونده نری.»
جونگ‌کوک چشم‌هایش را کمی تنگ کرد.
— «من همچین قولی ندادم.»
سوآ خندید.
— «تقریباً دادی.»
جونگ‌کوک سرش را تکان داد.
— «تو خیلی خطرناکی.»
سوآ گفت:
— «دیر فهمیدی.»
وقتی به جلوی اتاق سوآ رسیدند، او ایستاد.
دستگیره در را گرفت.
بعد برگشت.
چند ثانیه به جونگ‌کوک نگاه کرد.
جونگ‌کوک گفت:
— «چی شده؟»
سوآ آرام جلو آمد.
بعد گفت:
— «مرسی.»
جونگ‌کوک ابرو بالا انداخت.
— «برای چی؟»
سوآ گفت:
— «برای اینکه همیشه طرف منی.»
جونگ‌کوک چند لحظه ساکت ماند.
بعد آرام گفت:
— «همیشه.»
سوآ لبخند زد.
بعد خیلی سریع—
یک بوسه کوتاه روی گونه او گذاشت.
و فوراً در اتاق را باز کرد.
قبل از اینکه داخل برود، با شیطنت گفت:
— «شب بخیر.»
در بسته شد.
جونگ‌کوک چند ثانیه همانجا ایستاد.
بعد زیر لب خندید.
— «این دختر…»
اما درست وقتی می‌خواست برگردد—
در انتهای راهرو سایه‌ای حرکت کرد.
خیلی سریع.
جونگ‌کوک نگاهش را تیز کرد.
راهرو دوباره کاملاً خالی بود.
اما حسش می‌گفت…
کسی آنجا بوده.
[ادامه دارد...]
***
شرایط پارت بعد:
44 لایک
25 بازنشر
***
پیج دومم رو فالو کنید از بی تی اس و کیدراما فعالیت میکنم:
https://wisgoon.com/asma_love_korea
دیدگاه ها (۱۳)

#تاج_و_طوفانپارت ۱۰۶: جاسوس بدجونگ‌کوک چند ثانیه به انتهای ر...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۰۷: جاسوسی ناموفقجونگ‌کوک چند ثانیه به تهی...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۰۴: جلسه‌ای که لغو شدماشین درست جلوی درِ ا...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۰۳: منصرف کردن ولیعهدشب آرام آرام روی شهر ...

ناپلئون گمشده(فصل اول)

ناپلئون گمشده (فصل سوم)پارت ۲۵یک هفته بعد، جونگ کوک را از بی...

#تاج_و_طوفانپارت ۴: ورود به قصرصبح آن روز سوآ روبروی قصر ایس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط