کلید اسرار :
کلید اسرار :
شش نفر بوديم...
دو ساعتي ميشد كه توي آسانسور گير كرده بوديم
.
.
.
.
.
ديگه هوامون داشت تموم ميشد
.
.
.
.
.
داشتيم نفسهاي آخر رو ميكشيديم كه يهو يه نفر دست كرد توي
.
.
.
.
.
.
كيفش و يه پاكت چيپس در آورد و سريع درش رو باز كرد
.
.
.
.
با هوايي كه توي پاكت چيپسه بود تونستيم دو ساعت ديگه دوم بياريم؛
تا تيم امداد برسه و نجاتمون بده!!!
برگرفته از یک داستان واقعی
شش نفر بوديم...
دو ساعتي ميشد كه توي آسانسور گير كرده بوديم
.
.
.
.
.
ديگه هوامون داشت تموم ميشد
.
.
.
.
.
داشتيم نفسهاي آخر رو ميكشيديم كه يهو يه نفر دست كرد توي
.
.
.
.
.
.
كيفش و يه پاكت چيپس در آورد و سريع درش رو باز كرد
.
.
.
.
با هوايي كه توي پاكت چيپسه بود تونستيم دو ساعت ديگه دوم بياريم؛
تا تيم امداد برسه و نجاتمون بده!!!
برگرفته از یک داستان واقعی
- ۶۸۹
- ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط