عشقدردناک

ᎮᎪᎡᎢ 14 عشق‌دردناک
ویو کوک
وقتی دیدم از چشاش اشک میاد نمیدونم چرا دلم ب حالش سوخت....
دستمو گذاشتم رو شونشو ب/غ/لش کردم و دستمو تو موهاش کردمو آروم نوازش می کردم
کوک:هیسس...
ات:حق...ح....ق...ح(گریه
کوک:گریه نکن
ات:من میتر....س..م
کوک:من اینجام نترس
(رفتار عجیب شده چرا دارم دل داریش میدم؟)
وقتی نگاش کردم خوابش برده بود
رفتم پایین و از تو یخچال شراب درآوردم.........
بعد ی ساعت تهیونگ اومد
تهیونگ:داری چیکار میکنی؟
کوک:......
تهیونگ:مستی؟
ویو تهیونگ
وقتی اومدم همه چراغا بجز یکی ک کوک زیرش نشسته بود خاموش بودن روی میز جلوی کوک چند تا بطری خالی بود وقتی صداش زدم جواب نداد و بهوش شد...
پاهاشو گذاشتم رو مبل و ی پتو انداختم روش و رفتم بالا.....
دیدگاه ها (۰)

ᎮᎪᎡᎢ 15 عشق‌دردناکصداش زدم جواب نداد و بهوش شد...پاهاشو گ...

ᎮᎪᎡᎢ 16 عشق‌دردناکاگ الان......هعی پسر دیوونه شدی...ولی ا...

ᎮᎪᎡᎢ 1۳ عشق‌دردناکتهیونگ: هیچی ...بیا کمک کن نمیتونم پاشم...

ᎮᎪᎡᎢ ۱۲ عشق‌دردناکویو کوک بردمش داخل و گذاشتمش رو کاناپه ...

گل وحشی منپارت ۱ ساعت ۷:۴۰ویو ات حیح امروزم مثل همیشه باید م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط