عشقدردناک

ᎮᎪᎡᎢ 16 عشق‌دردناک
اگ الان......هعی پسر دیوونه شدی...
ولی الان بهترین موقعیته داروهاش خواب اورن فک نمیکنم بیدارشه.......

دستمو ب سمتش بردم و دور کمرش حلقه کردم.....بیشتر ب خودم فشارش میدادم ......سرمو کج کردم مو ل/ب/مو روی ل/بش گذاشتم و چند دقیقه فقط بی حرکت لمسشون میکردم.....کم....کم....ل/بامو جلو تر .....می‌بردم...... ک...وقتی...ل/ب..‌‌....پایینشو بین ل/بام کاملا حس کردم شروع کردم ب مک ....زدن‌...این حس.....همراه ...با هیجان و اشتیاق زیاد داشت از درون ت/حریکم میکرد......ل/عنتی ل/باش عالین...کم کم داشتم از کنترل خودم خارج میشدم ....هر لحظه محکم تر مک میزدم ک ....یدفعه..صدایی از پله ها میومد.....
سریع ازش جدا شدم و ب سمت در رفتم ک وقتی .....
که وقتی بازش کردم.....جونگ کوک پشتش بود با همون خدمتکار خانواده جانگ

کوک:داری چیکار میکنی؟؟
تهیونگ:هیچی.....بیدارشدی؟
کوک:اره...اجوما اومده سراغش.....
اجوما: سلام...خانم جوان کجاست ؟؟
تهیونگ: سلام داخل اتاقن وسط مهمونی حالش بد شد من اوردمش اینجا....(حرفم نصف نیمه موند)
اجوما:ممنون ولی الان اومدم ک ببرمشون
تهیونگ:رفتم جلوش ولی الان خوابن اجازه بدین وقتی بیدار شدن خودم میارمشون....
اجوما:اما......
دیدگاه ها (۱)

ᎮᎪᎡᎢ 17 عشق‌دردناکاجوما:اما.....تهیونگ:اون الان دارو هاشو...

ᎮᎪᎡᎢ 18 عشق‌دردناکات ویونمی‌خواستم با کسی روبرو شم پس رفت...

ᎮᎪᎡᎢ 15 عشق‌دردناکصداش زدم جواب نداد و بهوش شد...پاهاشو گ...

ᎮᎪᎡᎢ 14 عشق‌دردناکویو کوک وقتی دیدم از چشاش اشک میاد نمید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط