دختركـ از گذشتـه اش پشيمان بود.
دختركـ از گذشتـه اش پشيمان بود.
خستـه از نگآه هاي هوس آلود
امآ
خجالـت مے كشيد برگردد
مے ترسيد از همهمـه ها و پچ پچ ها...
بگذار من بـه تـو بگويم: خواهرمـ!
از يكجايـے بايد همـه پلهاي پشت سرت را خراب كنے
از يكجايـے بـه بعد بايد براي خودش باشے
يك جاهايـے بايد سرت را بيندازي پاييـن
و فقط بـه خودش توكل كنے
بدون شنيدن هيچ صدايے...
آيا او بـراي تو كافے نيست؟
خستـه از نگآه هاي هوس آلود
امآ
خجالـت مے كشيد برگردد
مے ترسيد از همهمـه ها و پچ پچ ها...
بگذار من بـه تـو بگويم: خواهرمـ!
از يكجايـے بايد همـه پلهاي پشت سرت را خراب كنے
از يكجايـے بـه بعد بايد براي خودش باشے
يك جاهايـے بايد سرت را بيندازي پاييـن
و فقط بـه خودش توكل كنے
بدون شنيدن هيچ صدايے...
آيا او بـراي تو كافے نيست؟
- ۴۴۷
- ۰۹ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط