{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غمگینم...

غمگینم...
همانند دلقکی که روی صحنه چشمش به عشقش افتاد که بامعشوقش به او میخندیدند.....!
دیدگاه ها (۱)

به سلامتی کسانی که جسارت عاشقانه از دست دادن رو دارن نه حقار...

نامه ی استاد به شاگرد :دانشجوی عزیز شما وقتی داری سر کلاس اس...

دختره كه ازدوست دارم گفتناي هرشب پسرخسته شده بود يه شب وقتي ...

میگفت: پات وایمیــــــــسم... حـــَــرفِ من حــَرفــــــه .....

ایولا

مافیای من پارت ۱همه‌چی از همون کنسرت لعنتی شروع شد. وسطِ اون...

تک پارتی✨صدای موزیک کل سالن رو پر کرده بود و نورهای صحنه مدا...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p1صدای زنگ ساعت، برای سومین بار توی اتاق ...

پارت بیست‌و ششم | آسمانِ شبهواپیما در سکوت آرامی پیش می‌رفت....

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ⁵¹این چیز ها الان اص...

#حکایت_قدیمی روزی، مردی به مهمانی «سلیمان دارایی» رفت. سلیما...

✈️ چند روز بیشترپارت ۱۷صبح روز پنجم، لیا قبل از اینکه زنگ گو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط