تقدیم به کسی که هیچ وقت نبود...
تقدیم به کسی که هیچ وقت نبود...
گفتی برایم ساز میزنی،؟
گفتم دلم
اجازه نمیدهد..
گفتی دلت چرا؟
مگر به دست ساز نمی زنی؟
گفتم
دلم به دستم
اجازه نمیدهد
خندیدی و رفتی ، نفهمیدی
دَمم به باز دم
اجازه نمیدهد
نفس درون سینه ام که ماند
فهمیدم
خدا به بوییدن گلم
اجازه نمیدهد
نفس درون سینه مانده و من
مرده ام
خلاصه خدا هم به بودنم
اجازه نمیدهد
حسام صدری
گفتی برایم ساز میزنی،؟
گفتم دلم
اجازه نمیدهد..
گفتی دلت چرا؟
مگر به دست ساز نمی زنی؟
گفتم
دلم به دستم
اجازه نمیدهد
خندیدی و رفتی ، نفهمیدی
دَمم به باز دم
اجازه نمیدهد
نفس درون سینه ام که ماند
فهمیدم
خدا به بوییدن گلم
اجازه نمیدهد
نفس درون سینه مانده و من
مرده ام
خلاصه خدا هم به بودنم
اجازه نمیدهد
حسام صدری
- ۲۸
- ۰۷ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط