{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

LIKE THE DAY THAT I MET YOU

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~

~هماننده روزی که تو را ملاقات کردم~

Part 3

+(متوجه نگاه های جیمین شد به او خیره شده بود) جیمین

÷(سرش رو برگرداند) بله رئیس

+(لبخند سردی زد و به جیمین خیره ماند) نیاز به استراحت طولانی دارم...

÷(به جونگ کوک خیره شد) بله!؟..

+(لبخندش محو شد) بجا خیره شدن به من به کارت برس پسر...

÷بله رئیس ...ببخشید...(جلوی خندش رو گرفته بود)

+دوباره از پنجره ی ماشین به بیرون خیره شد ...در کمال ناباوری، فکر ان دختر از ذهنش بیرون نمیرفت...چهره اش، موهایش در حالی که باد انها را شونه میزد... و چشمانه غیره کره ایش)

[ویو ات]

(داشت به جاده نگاه میکرد که ناگهان نگاه ان مرد خیالش را از جاده گرفت...به او زل زد)
-مردتیکه عوضی...انگار ادم ندیده بود اسکل...
( به سمت اتاق نشیمن کابین رفت و مثل باقیه مسافران نشست تا منتظره هواپیمایش بماند)

*۲ ساعت بعد*
(اعصابش بد خورد شده بود و پاهایش را دائما به زمین میکوبید...) خدایا چرا انقد طولش میدن!؟... مگه دارین کوه میکنین؟...اَه...
(بلند شد تا به سوی یکی از کارکنان اِیرلاینِ فرودگاه حرکت کند که ناگهان صدای زنی بلند شد)

"مسافران پرواز کره به ایران...با عرض پوزش و عذرخواهی، هواپیمای شماره ی 12b ایران پروازش به ساعت ۱۰ صبح فردا به تعویق افتاد... تکرار میکنم...پرواز 12b ایران به ساعت ۱۰ صبح فردا به تعویق افتاد. با عرض پوزش.

-چی!؟...وای-...(دستش رو توی موهاش فرو برد و پوفی کشید) ایبابااا...از صب عین احمقا اینجا منتظر نشستم!...خدا لعنتتون کنه ...
(بلند شد با پای پیاده مسیر فرودگاه به خونه را بازگشت...زیاد راه طولانی نبود، اما چه بسا نزدیک هم نبود...)

*نیم ساعت بعد*
(صدای زنگ گوشی او را از فکر بیرون کشید و سریع به سمت گوشی رفت) این که...همون شماره ی دیروزیه...مامانمه... (جواب داد)

الو؟ مامان-...


؛ چی شد؟...

-(برق چشمانش را از دست داد) ..ب-بابا-‌...

؛ من نمیدونم با چه عقلی به تو زنگ زده اما، باید بدونی برگشتنت به اینجا بعد از یه سال اصلا منو خوشال نمیکنه.

-(به رو به رو خیره ماند و اجازه داد اشک راهش را روی گونه هایش پیدا کند)

؛ (بدونه نگه داشتنه حرمته پدری به نیش زدن ادامه داد)
پات به این سمتا وا شه، مامانتو از خونه میندازم بیرون... خودتم میدونی قبلا این کارو کردم ، بازم میکنم...

-(با دستانه لرزون گوشیو خاموش کرد . به سقف خیره شد تا جلوی بغضی که گلویش را سوراخ میکرد را بگیرد...درست مثل ان روز ها در ان خانه...به ارامی پشت در لیز خرد و روی زمین نشستو زانوی غم را در اغوش گرفت)
چ-چرا تموم نمیشه-...(داد)...چرا نابود نمیشین از همتون متنفرم-...متنفر!!....(دستانه لرزانش را روی گوش هایش گذاشت و نفس نفس زنان چشمانش را بست)
امیدوارم...(هق هق کنان) ...نابود شی مرد...
دیدگاه ها (۱۰)

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

حمایت شه دوستان

حمایت و فالو شه، دو بار فالو در ازاش

شخصیت های فرعی:[÷]جیمین= دستیار و دوست نزدیک جونگ کوک، کره ا...

سناریو چندپارتی جونگ کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط