{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسر آدمیزاد

پسرِ آدمیزاد
پارت.،۲۵
ویو جونگ کوک

خون با درد از دستم جاری شد..

عاقد: حالا ارباب بزرگ جانگ جونگهی آیا جئون جونگ کوک را به دامادی خود می پذیرید..

جونگهی اومد سمتم دستم رو سمت دهنش برد و خونم رو خورد.

عاقد: سما چطور ارباب کوچک؟
(جیمین سر تکون داد)

عاقد: خب سما رو زن و شوهر اعلام میکنم...

همه دست زدن..ا.ت خنثی نگاه میکرد..
اون همیشه توی جمع این شکلی بود...
دیگه داشتم از هوش میرفتم که جونگهی منو برد سمت یکی از اتاق ها..
جای چاقو رو دوباره لیس زد..
خون بند اومد..
بعد برام باند پیچی کرد..

کوک: اونا می خواستن بکشنم..
جونگهی: نه این یه رسمه..
کوک: عجب رسم چرتی..
جونهی: هیشش..بریم که هنوز مونده..

رفتیم تو سالن اصلی..دوباره رفتم کنار ا.ت
ا.ت: کوک زخم دستت خوب شد..
کوک: اره اکیه..
ا.ت: خوبه..

صدای اهنگ پخش شد.
دیدم زوج ها دارن میان وسط..
از جمله جونگهی و اون پسره ارباب کوچک که فک کنم اسمش جیمین بود..

منو ا.ت هم رفتیم وسط..
بعد رقصیدن..
کمی مهمونی بزن و بکوب بود بعدش نخود نخود هرکی رود خانه خود.
منو ا.ت هم سوار ماشین شدیم..
که ا.ت گفت..

ا.ت: مسیریاب رو دنبال کن..امشب رو تو یه خونه ویلایی هستیم بعدش..برمیگردیم کاخ..
کوک: اوهوم..

وقتی رسیدیم..
رفتیم تو ا.ت..
لباس هامون رو عوض کردیم..
و هردو با لباس خواب بودیم..

نزدیک ا.ت شدم..
چسبودمش به دیوار لیم رو نزدیکش کردم که ا.ت....
ادامه دارد..
اینجا هاش اسماته..هرکی میخواد کامنت کنه بگه بفرستم براش..
شرایط پارت بعد
لایک:۱۰
بایی
دیدگاه ها (۱۱۴)

اولی که کاورهدومی لباس عروس ا.تسومی کفش ا.تچهارمی ساعت ا.تپن...

پسرِ آدمیزادپارت.۲۶ویو ا.تبا تابش نور خورشید به چشمام بیدار ...

پسرِ آدمیزادپارت.۲۴ویو نویسنده(داخل ماشین.تو راه)کوک: خوشگل ...

پسرِ آدمیزادپارت.۲۳ویو جونگ کوکسال ها طول کشید تا کار میکاپ ...

عشق غیر ممکن Part 57 ماه بعدویو ا*ت. حالا منو جونگ کوک میخوا...

part 8

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط