{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک قدم برداشتم دور از تو سرگردان شدم

یک قدم برداشتم دور از تو سرگردان شدم
آنقدر باریدم و باریدم و باران شدم

با نسیمی که گذشت از لای موهای سرت
دور خود چرخیدم و چرخیدم و طوفان شدم

بی سر و سامانی امروز این دل را نبین
من همان کوهم که دور از توچنین لرزان شدم

رفتنت حتی خدا را برد از دنیای من
کوه ایمان بودم و از قصد بی ایمان شدم

ای پرستو! آسمان را مال خود کردی ومن
عاقبت سایه نشین گوشه ی زندان شدم

تاب سرما را ندارم ناجوانمردی بس است
رفتی و بعد از تومن آواره ی ...... شدم





Eli
دیدگاه ها (۸)

یــک دقیقـــه سکــوت بــه احتـــرام کســـانـــی کــه ازدرد م...

روح سرگردان عشقم ؛ جلوهٔ شیدائی ام...سینه ام آتش گرفت از غر...

چه کسی ﮔﻔﺘﻪ ﺯﻣﺎﻥ ﻃﻼﺳﺖ؟ﻣﻦ ﻣﺰﻩ ﻣﺰﻩ ﺍﺵ ﮐﺮﺩﻡ.ﺯﻣﺎﻥ ﻋﯿﻦ ﺍﻟﮑل است.....

ساده که میشویهمه چیز خوب می شود خودتغمتمشکلتغصه اتآدم های اط...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت 1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط