رفتم پمپ بنزین بنزین بزنم
رفتم پمپ بنزین بنزین بزنم
آنقدر صف طولانی بوده یادم رفت تو صف بنزینم
وقتی راه باز شده خوشحال از اینکه از ترافیک در اومدم گازشو گرفتم رفتم !
الان با یه دبـّه 4 لیتری لب اتوبان دارم پست میزارم ....
شدیدا ذهنم مشغوله به یک پلک تو می بخشم.تمام روز و شبها را...
که تسکین میدهد چشمت.غم جانسوز تب ها را...
بخوان ! با لهجه ات حسی عجیب و مشترک دارم...
فضا را یک نفس پر کن , بهم نگذار لبها را .به دست اور دل من را, چه کارت با دل مردم...
تو واجب را بجا آور ... رها کن مستحب ها را...
دلیل دلخوشی هایم...چه بغرنج است دنیایم
...چرا باید چنین باشد? نمی فهمم سبب ها را...
بیا اینبار شعرم را , به آداب تو می گویم,
که دارم یاد می گیرم.زبان با ادب ها را...
غروب سرد بعد از تو,چه دلگیر است ای عابر...
برای هر قدم , یک دم , نگاهی کن عقب ها را...
آنقدر صف طولانی بوده یادم رفت تو صف بنزینم
وقتی راه باز شده خوشحال از اینکه از ترافیک در اومدم گازشو گرفتم رفتم !
الان با یه دبـّه 4 لیتری لب اتوبان دارم پست میزارم ....
شدیدا ذهنم مشغوله به یک پلک تو می بخشم.تمام روز و شبها را...
که تسکین میدهد چشمت.غم جانسوز تب ها را...
بخوان ! با لهجه ات حسی عجیب و مشترک دارم...
فضا را یک نفس پر کن , بهم نگذار لبها را .به دست اور دل من را, چه کارت با دل مردم...
تو واجب را بجا آور ... رها کن مستحب ها را...
دلیل دلخوشی هایم...چه بغرنج است دنیایم
...چرا باید چنین باشد? نمی فهمم سبب ها را...
بیا اینبار شعرم را , به آداب تو می گویم,
که دارم یاد می گیرم.زبان با ادب ها را...
غروب سرد بعد از تو,چه دلگیر است ای عابر...
برای هر قدم , یک دم , نگاهی کن عقب ها را...
- ۱.۱k
- ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط