ویو ات

ویو ات
+بلند شدم ولی با چیزی که دیدم خیلی خوشحال شدم اون تهیونگ بود اون دوستمه از وقتی که یازده سالم بود همیشه کمکم میکرد و پیشم بود رفتم پایین و بغلش کردم که دیدم کوک داره از حسودی میمیره
+تهیونگ(😭)
×عه عه ات چت شد تو(معربونی،لبخند)
+تهیونگ من خسته شدم
×لبخند و گفت منم خستم ولی کاریش نمیشه کرد الانم سو منتظر حالش خوب نبود(سنیوریتا رو میگه)
+عه چرا...میام پیشتون
×باشه خداحافظ
+بای
-خوش گذشت😏
+نفس عمیق کشید
-بریم خونه
+بریم


فردا شب
+وای ساعت دو شد خاک تو سرم قرار بود ساعت نه خونه باشم وایییی کوک میکشم سریع از سو خداحافظی کردم و دوییدم رفتم خونه چونکه تاکسی نبود پشت در نفس عمیق کشیدم و وارد شدم خداروشکر نبود
-خوب بود
+دو متر پرید هوا اییییی ترسیدم خدااا
-چرا دیر اودی
+ببخشید

راوی:کوک ات رو براید استایل بغل کرد و برد روی تخت انداخت و دستاشو با کراوات بست ات تقلا میکرد ولی کو گوش شنوا کوک شروع کرد به بوسیدن خشن ات جوری که خون میومد و قطعا فردا لبش کبود میشد و
دیدگاه ها (۶)

رفت سراغ ترقوه هاش و روشون نقاشی میکشید و لباس های خودشو و د...

اون یه زن بود-سوپرایز این زن جدیدمه+پ..پس من-خدمتکار میشی +چ...

ایشون خوبن ولی غم و استرس براشون بده -اوکی ¥بایجازه-برو+ج..ج...

دیدم یه دختر با لباس باز و ارایش خیلی غلیظ نشسته معلومه که ه...

پارت ۴ فرشته کوچولو ویو اتصبح ساعت ۸ از خواب بیدار شدم ولی ک...

پارت ۲ تنها امید زندگیم ویو ات سریع به بیمارستان رفتم و تهیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط