ایشون خوبن ولی غم و استرس براشون بده

ایشون خوبن ولی غم و استرس براشون بده
-اوکی
¥بایجازه
-برو
+ج..جونگکوک
-بیدار شدی
+ا..اره
-..


ویو ات
+کوک رفت بیرون از زندگی خسته شدم واقعا وقتی که بچه بودم مامانم میمیره منه پنج ساله مجبور بودم با غمش کنار بیام خیلی سخته فقط بعضیا درک میکنن این موضوعو بعدش بابام وقتی هفت سالم شد یه زن گرفت و یه برادر ناتنی پس انداختن بابام که مرد اونا شروع کردن به ازار و اذیت من هر روز باید سیلی می خوردم و کتک انقدری که دیگه عادت کردم از یازده سالگی مجبور به کار شدم اول دست فروشی و بعد پونزده سالگی بار خیلی سختی کشیدم اینکه کسیو نداری ،تنهایی،کتک بخوری،خودت مشکل عصبی داری و کلی چیز دیگه رفتم داخل اتاق نقاشی جیما(خواهر کوک)و یه چاقوی کوچولو ولی تیز اونگا بود کوک فوری وارد شد
-اونو بزار زمین
+نه نمی خوام
-بزار زمین(داد)
+نه و چاقو رو کشید و بیهوش شد
راوی:کوک ات رو گرفت و برد بیمارستان
-کسی اینجا نیست
؟بفرکاید
-مگه کوری
؟ب.. ببخشید بزاریدشون روی برانکارد
-اوکی
و ات رو بردن اتاق عمل کوک هم نشست که تهیونگ اومد
×ات خوبه
-شما
×دوست اتم
-نه حالش بده حالا برو
×نمیرم
-هوففف
-عه خانم دکتر چطوره
؟حالش خوبه
×ممنون
؟لبخند

ویو ات
+بلند شدم ولی با چیزی که دیدم خیلی خوشحال شدم اون....
دیدگاه ها (۱)

ویو ات+بلند شدم ولی با چیزی که دیدم خیلی خوشحال شدم اون تهیو...

رفت سراغ ترقوه هاش و روشون نقاشی میکشید و لباس های خودشو و د...

دیدم یه دختر با لباس باز و ارایش خیلی غلیظ نشسته معلومه که ه...

وقتی برای اولین بار بچه تون رو بغل میکنه و بچه لبخند میزنه(د...

سه پارتی جونگ کوک

هرزه ی حکومتی پارت ۱۱ ویو کوک کارام و کردم و رفتم تو اتاق ات...

اردو پارت ۶ویو ات:که یهوو گوشیش زنگ خورد گوشیشو بر داشت........

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط