پارت ۱۵
پارت ۱۵
دکتر:متاسفم هرکاری از دستمون برمیآمد انجام دادیم ولی هوشیاری کمی دارن و رفتن توی کما و احتمال کمی داره که دوباره بهوش بیان
جونگکوک:نه نه امکان نداره نهههه
و دکتر رفت و جونگکوک به سمت پدربزرگ و مادربزرگ هایجین رفت
جونگکوک:خوب شد دیدین همش بخاطر شماست اگر بلایی سرش بیاد شما مقصرین شما نتونستین از یادگار بچه هاتون محافظت کنین هیچ حقی نسبت به هایجین ندارین از اینجا برین اینجا جایی ندارین
رونا:برین از اینجا شما کاری کردین که هایجین دیگه معلومه نشه بتونه زنده بمونه یانه
شوگا:چی از جون اون دختر میخواین ولش کنین
جیمین:اینهمه سال اذیت و آزار و عذاب دادنش بس نبود
تهیونگ:تازه الانم اومدید و باعث شدید حالش بدتر بشه
نامجون:هیچ جایی اینجا ندارین
جین:راحتش بزارید دیگه برین از اینجا
و خانواده هایجین با تموم ناراحتی و غم و غصه رفتن ولی غم و غصه ناراحتی و پشیمانی چه فایده ای داشت وقتی هایجین داشت جون میداد درسته اونا مقصرند که بعد از ۱۰ سال برگشتن و طلب بخشش میکنن و با برگشتن شون بدبختی و میارن به زندگی هایجین و جونگکوک
روزها میگذشت و خبری از بهبودی هایجین نمیشد زندگی برای جونگکوک تاریک شده بود دکترا امیدی به زنده بودن هایجین نداشتن و جونگکوک شب و روزش و توی بیمارستان میگذراند اون بدون هایجین دیگه جونگکوک سابق نبود
*پرش زمانی به ۶ماه بعد*
................
دکتر:متاسفم هرکاری از دستمون برمیآمد انجام دادیم ولی هوشیاری کمی دارن و رفتن توی کما و احتمال کمی داره که دوباره بهوش بیان
جونگکوک:نه نه امکان نداره نهههه
و دکتر رفت و جونگکوک به سمت پدربزرگ و مادربزرگ هایجین رفت
جونگکوک:خوب شد دیدین همش بخاطر شماست اگر بلایی سرش بیاد شما مقصرین شما نتونستین از یادگار بچه هاتون محافظت کنین هیچ حقی نسبت به هایجین ندارین از اینجا برین اینجا جایی ندارین
رونا:برین از اینجا شما کاری کردین که هایجین دیگه معلومه نشه بتونه زنده بمونه یانه
شوگا:چی از جون اون دختر میخواین ولش کنین
جیمین:اینهمه سال اذیت و آزار و عذاب دادنش بس نبود
تهیونگ:تازه الانم اومدید و باعث شدید حالش بدتر بشه
نامجون:هیچ جایی اینجا ندارین
جین:راحتش بزارید دیگه برین از اینجا
و خانواده هایجین با تموم ناراحتی و غم و غصه رفتن ولی غم و غصه ناراحتی و پشیمانی چه فایده ای داشت وقتی هایجین داشت جون میداد درسته اونا مقصرند که بعد از ۱۰ سال برگشتن و طلب بخشش میکنن و با برگشتن شون بدبختی و میارن به زندگی هایجین و جونگکوک
روزها میگذشت و خبری از بهبودی هایجین نمیشد زندگی برای جونگکوک تاریک شده بود دکترا امیدی به زنده بودن هایجین نداشتن و جونگکوک شب و روزش و توی بیمارستان میگذراند اون بدون هایجین دیگه جونگکوک سابق نبود
*پرش زمانی به ۶ماه بعد*
................
- ۶.۰k
- ۲۱ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط