پارت پنجاه و نهم

پارت پنجاه و نهم


رمان دیدن دوباره ی تو


بالاخره این امیر و رویا اومدن.....
همه پاشدن و رفتن دورشون و شروع کردن به رقصیدن...
ولی من نرفتم....
چون که اصلا رقص بلد نبودم...
نمیدونم چرا.... ولی خب دیگه 😢 چه کنیم...
یه یک ساعتی بود که نشستع بودم....
که.....
وایییی خــــدااا.....
کی اینو دعوت کرده اخه.....
خــــــداااا من چیکار کنم از دست این....
اصلا چرا اومده.....😤
اوفففف.... اصلا به من چه...
گوشیم رو در اوردم... و نشستم بازی کردم....
با این که دختر بودم ولی عاشق فوتبال و بازی های جنگی بودم.....
برای همین هم الان داشتم فوتبال آنلاین بازی میکردم....
سه بر دو جلو بودم...
واییی..... ایوللللل.....
گل چهارم رو هم زدم .... ایول ایوله.. ایولـ.ـ....
در حالی که از خوشحالی نمیدونستم چیکار کنم رفتم واسه ادامه ی بازی.....
د.. برو دیگههه..... حالا برو جلووو.... ایوللللل....گللللل پنجمممم......
دیگه داشتم جیغ میزدم....
حتی صدام از صدای موزیک هم رفته بود بالا تر ...
همه برگشتن... و با چشمایی کا از حدقه زده بود بیرون نگام کردن.....
با دیدن چشما و قیافه های خشمگین اونا خنده از رو لبم ماسید........
و با یه ببخشید شروع کردم به ادامه ی بازی......
دیدگاه ها (۲)

پارت شصترمان دیدت دوباره ی تواعهه.... حوصلم پوکیدهههه..... ح...

پارت شصت و یکمرمان دیدن دوباره ی توهــــی انگار نه انگار من ...

پارت پنجاه و هشتمرمان دیدن دوباره ی تو #ستاره ستاره _ اهههه ...

پارت پنجاه و هفتمرمان دیدن دوباره ی توبالاخره رسیدیم خونه......

پارت پنجاه سهشروع ب بازی کردیمی چن دور بازی کردیم ایندفعه اف...

غروب غم‌انگیز❤️‍🩹ویو آنا:امروز تو مدرسه با یکی بحثم شده بود ...

بابایی {طابع قوانین ویسگون}& بابا حوصلم سر رفته-چیکار کنم عز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط