اونجا رو به مقصد حیاط پشتی ترک کن
𝒻𝒶𝓀ℯ🌞¹⁰⁸
اونجا رو به مقصد حیاط پشتی ترک کن.
تنها روی صندلی نشسته بود.سختی این قضیه این بود که باید طوری رفتار میکرد که انگار چیزی نشنیده.خیلی عادی اشکاش رو پاک کرد.طوری رفتار کرد که انگار هیچی نشده.فقط گوشیش رو نگاه میکرد و گهگاهی توش میچرخید.
ولی مگه یک گوشی چقدر میتونه حواس پرت کنه؟
چجوری گاهی میتونست یک اشتباه مرتکب بشه و بعدش اینطوری نتونه توضیحش بده؟
بعضی اشتباهات طوری بودن که درسته انجام دادی و خیلی پشیمونی،اما اگر بخشش دریافت کنی دیگه انجامشون نمیدی،پس چرا این دفعه هیچ بخششی در کار نبود؟اما اگر اون بود مطمئنا میبخشید.
واقعا میبخشید یا فقط تنبیهش میکرد؟اونم قرار بود که باهاش اینطوری رفتار کنه یا الان دارت خودشو مظلموم جلوه میده؟
جونگکوک:کاشک هیچ وقت به اون دختر دست نمیزدم.اون خیلی پاک بود...کاشک تهیونگ هیچ وقت یک دختر رو به فرزندخوندگی نمیگرفت..لعنت بهت کیم تهیونگ!
اشک مزاحمی از چشماش جاری شد.خاطره ها براش سرازیر میشد.اولین شبی که اون رو به خونه اش اورده بود و حس فر.و رفتن توی سو.را.خ گرم و خیـ.س اون..طوری که سا.یز بزر.گش رو تو.ی خودش میکشید. هم چشماش خم بدنش هم رفتاراش براش جذاب بود.اما از بین اون و از بین یک دختر بهتر کی رو انتخاب میکرد؟ اون دختر و یا این رو؟
احساساتش حتی برای خودش واضح نبود. نمیدونست دوستش داره یا نه. عاشقشه یا نه.
بیگناه نبود..اذیتش کرده بود توی المان بلای خوبی سرش نیاورده بود.اما حداقل احساساتشو خوب نشون داد. هرچقدر که واضح نبودن.
اونجا رو به مقصد حیاط پشتی ترک کن.
تنها روی صندلی نشسته بود.سختی این قضیه این بود که باید طوری رفتار میکرد که انگار چیزی نشنیده.خیلی عادی اشکاش رو پاک کرد.طوری رفتار کرد که انگار هیچی نشده.فقط گوشیش رو نگاه میکرد و گهگاهی توش میچرخید.
ولی مگه یک گوشی چقدر میتونه حواس پرت کنه؟
چجوری گاهی میتونست یک اشتباه مرتکب بشه و بعدش اینطوری نتونه توضیحش بده؟
بعضی اشتباهات طوری بودن که درسته انجام دادی و خیلی پشیمونی،اما اگر بخشش دریافت کنی دیگه انجامشون نمیدی،پس چرا این دفعه هیچ بخششی در کار نبود؟اما اگر اون بود مطمئنا میبخشید.
واقعا میبخشید یا فقط تنبیهش میکرد؟اونم قرار بود که باهاش اینطوری رفتار کنه یا الان دارت خودشو مظلموم جلوه میده؟
جونگکوک:کاشک هیچ وقت به اون دختر دست نمیزدم.اون خیلی پاک بود...کاشک تهیونگ هیچ وقت یک دختر رو به فرزندخوندگی نمیگرفت..لعنت بهت کیم تهیونگ!
اشک مزاحمی از چشماش جاری شد.خاطره ها براش سرازیر میشد.اولین شبی که اون رو به خونه اش اورده بود و حس فر.و رفتن توی سو.را.خ گرم و خیـ.س اون..طوری که سا.یز بزر.گش رو تو.ی خودش میکشید. هم چشماش خم بدنش هم رفتاراش براش جذاب بود.اما از بین اون و از بین یک دختر بهتر کی رو انتخاب میکرد؟ اون دختر و یا این رو؟
احساساتش حتی برای خودش واضح نبود. نمیدونست دوستش داره یا نه. عاشقشه یا نه.
بیگناه نبود..اذیتش کرده بود توی المان بلای خوبی سرش نیاورده بود.اما حداقل احساساتشو خوب نشون داد. هرچقدر که واضح نبودن.
- ۳.۵k
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط