جونگکوکشهرک فقط جنبه پوشش داره حالا که افرادی حاضرند پول بدهندچرا نکنمما نیازی به ...
𝒻𝒶𝓀ℯ🌞¹¹⁰
جونگکوک:شهرک فقط جنبه پوشش داره. حالا که افرادی حاضرند پول بدهند،چرا نکنم؟ما نیازی به سود شهرک نداریم. ما فقط نیاز به سود هدفمون دارم. هزینه ی پنهان کاری ما ۲۰ درصد میشه و خب هی..۱۵ درصد سود اضافه هم داریم
تهیونگ دهنی باز کرد و خواست تعجبش رو با حالت شوخی بیان کنه. خب مطمئنا جو مورد نظر همه نبود. پس سعی کرد تغیرش بده.
میا:المانی ها...
میا اهی کشید. المان..ژاپن..خاطره ها چی میگفتن؟
هیتلر..برای المانی ها و کل جهان خاطره شد..
هیروشیما ضرر های زیادی برای ژاپن بود و هنوز یاد مردم مونده.
اما انگار الان هم المان برای میا خاطره ای ساخت.
اما چه میشه؟ نویسنده ای که غوغایی در جهان به وجود اورده بود با چند زبان چاپ اصلی..الان خیلی بی ارزش شده شاهد نوعی از خیانت بود.
سرپرستی که که چهار سال این دختر رو بزرگ کرد.
شاید فکر کنید که چهار سال زیاد نیست برای بزرگ کردن یک ادم. ولی اون چهار سال اون دختر بالغ شد،عاقل شد،رشد کرد و این مهم ترین بازه ی عمرش بود.اما چه فایده وقتی حتی شاخه گل ظریفی که با دستای عاشقش بزرگ کرده از دستش فرار کرده؟یا میشه گفت دزدیده شده...
خب..با شنیدن کوچیک ترین کلمه حتی از جانب میا خجالت و شرمساری درشون ایجاد میکرد. جونگکوک حتی نمیدونست با کاری که دیشب کرد چجوری با میا رو در رو بشه. چه برسه به یاد اوری اون خاطرات.
میا:اشکال نداره...به هرحال عمری که نباید هدر رفت..اه راستی..
با به یاد اوردن چیزی ابرویی بالا انداخت
میا:میدونین که توی ژاپن من یک نویسنده بودم.شهرت زیادی داشتم و خب اون خانواده..من میخوام دوباره به ژاپن سفر کنم.اون ها رو ملاقات کنم و...
حرفش قط شد.
تهیونگ:تمومش کن.خانواده ی تو...
ناگهان فریاد کسی باعث شد صداش قط بشه
میا:تو خانواده ی من نیستی یادت نره چه بلایی سرم اوردی!
جونگکوک:میا تمومش کن الان همه چی تموم شده!
میا:از این بدم میاد که ازم انتظار دارین همه چیو نادیده بگیرم چون عمرتون هدر رفته.درسته نوجوون نیستم دیگه اما هنوز جوونم. شما پیر شدین و عمرتون رو هدر دادین.به من ربطی نداره!
مشتش رو روی میز کوبید.اهی کشید سرش رو پایین انداخت
میا:همیشه حال ادمو خراب میکنین..مایع تاسفین!
از کنار اون دو نفر رد شد و مستقیم به بیرون از خونه رفت.
من نگاهی که با دروغ بگه دوستت دارم رو نمیخوام
جونگکوک:شهرک فقط جنبه پوشش داره. حالا که افرادی حاضرند پول بدهند،چرا نکنم؟ما نیازی به سود شهرک نداریم. ما فقط نیاز به سود هدفمون دارم. هزینه ی پنهان کاری ما ۲۰ درصد میشه و خب هی..۱۵ درصد سود اضافه هم داریم
تهیونگ دهنی باز کرد و خواست تعجبش رو با حالت شوخی بیان کنه. خب مطمئنا جو مورد نظر همه نبود. پس سعی کرد تغیرش بده.
میا:المانی ها...
میا اهی کشید. المان..ژاپن..خاطره ها چی میگفتن؟
هیتلر..برای المانی ها و کل جهان خاطره شد..
هیروشیما ضرر های زیادی برای ژاپن بود و هنوز یاد مردم مونده.
اما انگار الان هم المان برای میا خاطره ای ساخت.
اما چه میشه؟ نویسنده ای که غوغایی در جهان به وجود اورده بود با چند زبان چاپ اصلی..الان خیلی بی ارزش شده شاهد نوعی از خیانت بود.
سرپرستی که که چهار سال این دختر رو بزرگ کرد.
شاید فکر کنید که چهار سال زیاد نیست برای بزرگ کردن یک ادم. ولی اون چهار سال اون دختر بالغ شد،عاقل شد،رشد کرد و این مهم ترین بازه ی عمرش بود.اما چه فایده وقتی حتی شاخه گل ظریفی که با دستای عاشقش بزرگ کرده از دستش فرار کرده؟یا میشه گفت دزدیده شده...
خب..با شنیدن کوچیک ترین کلمه حتی از جانب میا خجالت و شرمساری درشون ایجاد میکرد. جونگکوک حتی نمیدونست با کاری که دیشب کرد چجوری با میا رو در رو بشه. چه برسه به یاد اوری اون خاطرات.
میا:اشکال نداره...به هرحال عمری که نباید هدر رفت..اه راستی..
با به یاد اوردن چیزی ابرویی بالا انداخت
میا:میدونین که توی ژاپن من یک نویسنده بودم.شهرت زیادی داشتم و خب اون خانواده..من میخوام دوباره به ژاپن سفر کنم.اون ها رو ملاقات کنم و...
حرفش قط شد.
تهیونگ:تمومش کن.خانواده ی تو...
ناگهان فریاد کسی باعث شد صداش قط بشه
میا:تو خانواده ی من نیستی یادت نره چه بلایی سرم اوردی!
جونگکوک:میا تمومش کن الان همه چی تموم شده!
میا:از این بدم میاد که ازم انتظار دارین همه چیو نادیده بگیرم چون عمرتون هدر رفته.درسته نوجوون نیستم دیگه اما هنوز جوونم. شما پیر شدین و عمرتون رو هدر دادین.به من ربطی نداره!
مشتش رو روی میز کوبید.اهی کشید سرش رو پایین انداخت
میا:همیشه حال ادمو خراب میکنین..مایع تاسفین!
از کنار اون دو نفر رد شد و مستقیم به بیرون از خونه رفت.
من نگاهی که با دروغ بگه دوستت دارم رو نمیخوام
- ۱.۷k
- ۰۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط