{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناخدای عشق

ناخدای عشق
____________________♡ پارت ۳


که یهووو دازای آمد و به من نگاه کرد که چقدر خستم بهم زیر چشمی با اخم نگاه کرد و گفت
_هممم انگار که ظرفارو تمام کردی آره خوب برو حالا کل کشتی رو تمیز کن که انعکاس خودم رو هم رو زمین ببنم یلا *با اخم *

چویا چشماش گرد شد
و داشت از خستگی به دو نیم تبدیل میشد ولی خوب باید از دستورات پیروی کنه
+چشم دازا... ببخشید ناخدا
_چی اول چی گفتی میخواستی با اسم کوچیک صدام کنی ها *با خشم*
+نه نه ببخشید
_دیگه نمیبخشم کشتی رو بجا یک بار تمیز کردن سه بار تمیز میکنی تمام

و از آشپز خونه بیرون رفت
چویا داشت دیونه میشد که قراره چهار بار کشتی رو تمیز کنه
+اه چیکار کنم این کار رو میکنم *با خستگی *
بعد از ده نه ساعت کارش رو تموم کرد و از خستگی داشت میمرد
داشت میرفت تو اتاقش تا یکم استراحت کنه که دازای صداش زد
_هوییی کله هویجی کجا بدو بدو بیا دفتر من رو تمیز کن یالا

چویا اخم کرد و گفت
+باشه آمدم احمق جون* آروم*

رفتم داخل دفتر دازای سان و دیدم که تمیزه ولی فهمیدم از عمد بهم گفت بیام اینجارو تمیز کنم

+ام ناخدا اینجا که تمیزه من باید جی رو الان تمیز کنم
_ام درسته تمیزه ولی من هرچی میگم باید زود انجام شه
چویا با اخم گفت
+باشه چشم
دازای به حالت اخم چدیا آروم زیر لب خندید و رفت بیرون
_اهه کشتی حرف نداره تا دو روز دیگه هم همین جوری تمیز میونه آره همینه هویج کارش اینه

ویو دازای

*ظهر*

داشتم قدم میزدم که یهو نوسا منو از پشت بقل کرد
/ هی دازای
_تو این جا چیکار میکنی ولم کن
/ها چی داری بم میگی ناسلامتی من دوست دختر ایندتم
_آیندم نه الانم
/خوب حالا هرچی این پسره مو حنایی رو دوست دارم خفش کنم
_چرا
/چون با تو حرف میزنه من دوست ندارم کسی با عشقم خرف بزنه
_برو بابا دوباره داری چرت پرت حرف میزنی برو برو سرکارت یلا
/باشه ولی باید بم بگی عزیزم برو
_نمیگم
/بگو
_نمیگمممم
/بگوووووو دازای با من بحث نکن لطفا
_نه برو وگر نه
شمشیرش رو زیر گلدش گزاشت گفت
_میری یا از این دنیا محوت کنم
/باشه.. باشه میرم میرم ببخشید
*با ترس زیاد و لرزش*
/ببخشید
_برو زود


ویو چویا


کارم رو تمام کردم و رفتم پیش جناب دازای و بهش گفتم

+من کارم رو تمام کردم میشه استراحت کنم
دازای خیلی سرد گفت
_نه
+چراااا آخه



ادامه دارد
دیدگاه ها (۱)

ناخدای عشق __________________♡ پارت چهارم_نه +چرااااا _چون ه...

ناخدای عشق ___________________♡ویو چویا وسایلمو جمع کردم و س...

ناخدای عشق __________________♡ پارت دوم ویو چویا داشتم به اط...

ناخدای عشق پارت یک________________♡هوا آفتابی بود و دازای تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط