{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۳۸

پارت ۱۳۸

پرش زمانی ۲ روز بعد ///

* امروز برای تولد بلیت میریم یه عمارت دیگه *

کیان : حمام بودی ؟

رزت : اوهوم

کیان : آخه کی صبح میره حمام

رزت : من که میرم....

کیان : هه..

رزت : حالا خوبه شما عمارتت نزدیکه

کیان : هه

رزت : اینقدر هه هه نکن

کیان : چرا من هرکاری میکنم رو مخت میره

رزت : چون امروز هنوز از خواب بیدار نشدم با کالیکس دعوا کردم

کیان : بدبخت کالیکس

رزت : آره اون بدبخته

کیان : اینقدر بی اعصاب نباش

رزت : من بی اعصابم؟

کیان : نه من بی اعصابم

رزت : ببینم تو چرا هیچ کاری نداری

کیان : بنده از ساعت شیش صبح بیدار میشم میرم روح میکشم تو چیکار میکنی وقتی من روح میکشم ... افرین تو خوابیدی

رزت : استیگما بودن چه قدر سخته

کیان : هروقت بیست سالت شد تو هم دیگه باید ساعت شیش صبح بیدار شی همراه من روح بکشی عزیز

رزت : مثل کابوس میمونه ... من نمیتونم ساعت شیش صبح بیدار شم

کیان : دیگه مشکل من نیست
دیدگاه ها (۲)

پارت ۱۳۹پرش زمانی ///* الان دیگه تقریبا رسیده بودیم عمارت * ...

پارت ۱۴۰کالیکس : هوی؟؟؟ : ..... * نگام کرد *کالیکس : تو کی ه...

پارت ۱۳۹پرش زمانی ///رزت : خب... این یه کم حوصله سر بره کالی...

پارت ۱۳۸رزت : تو هم حس خوبی نداری؟ کیان : اوهوم.... ولی تا ج...

پارت ۳۸ رزت : یعنی کسی نمیدونه؟ کیان : نه چرا این سوال و می...

پارت ۱۰۸ * وقتی بیدار شدم اپیک تو اتاقم بود * اپیک : او ببخش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط