{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۳۹

پارت ۱۳۹

پرش زمانی ///

* الان دیگه تقریبا رسیده بودیم عمارت *

رزت : همممم

ابیل : چیه؟

رزت : از عمارت خودمون خیلی بزرگ تره

کالیکس : راست میگی

کامیلان : این که خوبه

رزت : آره راست میگی.... راستی بابا کجاس؟

کیان : رفته پیش پدر من چنتا کار داشتن

رزت :ععع تو چجوری اومدی اینجا

کالیکس : از اول هم اینجا بود نکنه کوری

* لبخند زد*

کیان : اینجا یه باغ داره میخواین بریم ببینیم؟

رزت : باشه

* رفتیم پشت عمارت *

رزت : واو

کیان : خیلی خوشگله نه؟

کامیلان : خیلی بزرگ تر از چیزیه که بهش گفت باغ

کالیکس : اره

** از دید کالیکس **

رزت : بریم اونور رو ببینیم ؟

کیان : باشه

* حس میکنم یه نفر داره گریه میکنه *

رزت : کالیکس بیا

کالیکس : شما برین منم میام

کامیلان : چیزی شده

کالیکس : میخوام برم اونور رو ببینم

ابیل : میخوای باهات بیایم؟

کالیکس : من دیگه بچه نیستم.....

* ازشون جدا شدم و رفتم طرف صدا...
وقتی رسیدم صدا از بین چنتا بوته میومد *

کالیکس : کی اینجاس.... تو کی هستی؟

* یه دختر با موهای قرمز بلند و چشمای نارنجی *
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۳۸پرش زمانی ۲ روز بعد ///* امروز برای تولد بلیت میریم ...

پارت ۱۳۹پرش زمانی ///رزت : خب... این یه کم حوصله سر بره کالی...

پارت ۴۸* یهو رنگش تغیر کرد *رزت : عه! بهم گفته بود رنگش عوض ...

پارت ۶۶پرش زمانی ///* رسیده بودم عمارت و کیان رفته بود عمارت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط