فصل سوم ( شب دردناک )

فصل سوم ( شب دردناک )
پارت ۲۰۷

جیمین: کت شلوارم رو اتو بکشین اتاق رو تمیز کنید تازشم عمارت به گند کشیده شده کله جا رو خاک برداشته تمیزش کنید از کثیف کاری خوشم نمیاد
خدمتکار ها ای که سرشان به سمته زمین پایین بود ( چشم) ای گفتن و از سالن خارج شدن جیمین با مالیدن شقیقه هایش سرش را به مبل تکیه داد
( مثلا خیره سرم میخواهم اونم زجر های که مادرم کشید رو بکشه چجوری تونستم اژ اون عمارت کوفتی بیرون برم در حالی هیچ کاری هم نکردم اون سوجین لعنتی باید زجر های که مادرم کشید اونم باید طعمش رو به‌چشه ) با هدایت کردن موهای نرم اش به پشت اش از رو مبل بلند شد وراهی پله ها شد ..‌‌

اسلاید ۲ لباسه ات
اسلاید ۳ جیمین

با کشیدن پالتو اش وارد سالن شدن مادر و پدرش همچنان به سمته سهام داران شرکت رفتن دختره را تنها گذاشت با قدم های آرام سمته میز خوراکی ها قدم برداشت با دیدن شیرینی های موچی لبخندی زد و برداشتن یکی و امتحان کردنش لبخند رو لب هایش نشست چقدر از این طعم موچی خوشش می‌آمد
سئوک : سلام
با شنیدن صدا آشنا چرخید با چشم های بادامی به اطراف نگاه میکرد ( کی بود سئوک )
سمته راست چرخیده و آن پسره مرموز را دید اخمی رو پیشانی پیشانی نشست با قورت دادن موچی ها در دهانش به سئوک خیره شد
سئوک : منم خوبم عزیزم .... چرا اینجوری نگاهم میکنی
با اشاره دست گفت ..
_ خب معلومه نزدیک بود بخاطر پدرت ما بمیریم
سئوک : هان اون رو میگی باور کن ات من اصلا از هیچی خبر نداشتم
_ تو گفتی منم باورم شد آره
به سئوک پشت کرد و راهی راه شد ولی مچ دستش توسط سئوک گرفته شد شوکه بهش نگاه کرد
_ چیکار‌میکنی
سئوک : بیا حرف بزنیم باشه ...
_ حرفی نمونده

و آن طرفه دریا چی می‌گذشت پسره گرگی به شدت عصبی به آن دو نفر خیره بود گرفتن مچ دست ات توسط سئوک عصبی ترش کرد تا حدی که کنترلش را از دست بده ....
سئوک با کشیدم دست دختره سمته سرویس و تقلا های که اون دختر میکرد وارد راه رو شدن ... حال روبه رو هم ایستادن
_ دردم اومد
سئوک : معذرت میخواهم ولی گوش کن من از پول های که پدرم میکشید از شرکت هیچی نمیدونستم بخدا
_ واقعا ..
دختره بهش خیره شد شاید بیش از حد این بشر مهربان بود
دیدگاه ها (۳)

𓆩 پارت ۶۴ 𓆪 🖤جیمین فوراً به عمارت برگشت و ات هم همراهش رفت.و...

سناریو قفل آبی

Last leaves/رمان جیمین

Contract 🍷#contract PT18ویو هویج:صبح، برخلاف روزهای گذشته، ر...

contract 🍷#contract 𝑃𝑇 2ویو هویج: پدر دست دخترکش رو به دستای...

dark life =36جیمین تقلا کرد. سعی کرد خودش رو آزاد کنه. ولی ت...

«ᴹʸ ᵐᵃᶠⁱᵃ»پارت۱۱سونگمین دستکش هاشو در اورد و پرت کرد اونور و...

پارت ۱۶ویو صبح ...ویو ات..............................از خوا...

{محکوم به لمس } part ۲۲ 杂交种 ناگهان ترس لو رفتن در دل آرو کا...

پارت۹که اون سوهیه پیکمی اومد پیششسوهی: ببین دختره ی هرزه دفع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط