فصل سوم ( شب دردناک )
فصل سوم ( شب دردناک )
پارت ۲۰۹
با بردن لیوان شراب سمته لب هایش و کمی ازش را نوشید و لیوان را گذاشت رو میز با چشم های خماری خودش بین آن آدم ها میگشت به دنبال چه کسی میگشت .... صدای آشنا به گوشش خورد ..
جول سو : دنبال چه فرد خواستی میگردی پارک جیمین !
با تمسخر به جول سو نگاه کرد کنار لبش خنده زوری ایجاد شد و گفت
جیمین : هان فکر نمیکنی خیلی زبونت درازه نمیخواهی کوتاهش کنی
هان خنده ای کرد و گفت ..... جول سو : بچه ای باهوشی هستی
جیمین : بچه خودتی دوست ندارم اینجوری بگی ...
جول سو : خوب پس نگم ؟
جیمین: اگه میخواهی با استخون هات خداحافظی کنی بگو ...
جول سو دیگر هیچ حرفی نگفت .. و راهی شد جیمین مثل همیشه با نفرت به رفتنش نگاه میکرد ( دارم برات جول سو ) ...
تهیونگ : جیمین جان !
جیمین : بله
تهیونگ : خیلی دنبالت گشتم
جیمین : اینجام چی شده ؟
تهیونگ : ببینم شما دوتا دعوا کردین
جیمین : ما کیا ؟
تهیونگ : تو ات انگاری با هم دعوا کردین
جیمین ابرو بالا انداخت و گفت....... جیمین : نه چطور نکنه اون چیزی گفته
تهیونگ : فکر کنم شما خوب با هم جور نمیآید
جیمین لیوان شراب را بالا کشید و بعد از خودش لیوان را گذاشته رو میز چشم دوخته به تهیونگ گفت ...
جیمین: اگه با هم جور میومدیم یک ماه تو یه خونه زندگی نمیکردیم
تهیونگ : درسته.
تهیونگ با افکارش متوجه شد و جیمین را تنها گذاشت باز هم همان حرف های سوجین ... اینکه جیمین واقعا شبیح به جونکوک بود ولی تهیونگ همیشه مخالف بود ولی این بار چی ..... ( چرا این پسر اینقدر شبیه به جونکوک هستش )
به شدت هولش داد تا حدی که پشتش به دیوار بخوره و از دست درد آه خفیف بکشه.... خیره شد در چشم های که نفرت ازش میبارید.....
جیمین : چیکار کردی که اونجوری ترو تو بغلش گرفت ها...
دختره به چشم های ترس و بغض به جیمین خیره شد و با حرکت دست گفت
_ بخدا هیچ کاری نکردم
جیمین بازو هایش دختره رو گرفت و فشارش داده گفت
جیمین : متوجه نمیشم معیوب زود باش بگو دیگه ...
اخره حرف اش را با داد گفت دختره چشم دوخته به جیمین اون هیچ کاری نکرده بود .... جیمین فک ات را با دستش گرفت و به صورت خودش نزدیک اش کرد تا حدی که نفس های داغش رو صورت ظریف دختره میخورد با حرص گفت ...
پارت ۲۰۹
با بردن لیوان شراب سمته لب هایش و کمی ازش را نوشید و لیوان را گذاشت رو میز با چشم های خماری خودش بین آن آدم ها میگشت به دنبال چه کسی میگشت .... صدای آشنا به گوشش خورد ..
جول سو : دنبال چه فرد خواستی میگردی پارک جیمین !
با تمسخر به جول سو نگاه کرد کنار لبش خنده زوری ایجاد شد و گفت
جیمین : هان فکر نمیکنی خیلی زبونت درازه نمیخواهی کوتاهش کنی
هان خنده ای کرد و گفت ..... جول سو : بچه ای باهوشی هستی
جیمین : بچه خودتی دوست ندارم اینجوری بگی ...
جول سو : خوب پس نگم ؟
جیمین: اگه میخواهی با استخون هات خداحافظی کنی بگو ...
جول سو دیگر هیچ حرفی نگفت .. و راهی شد جیمین مثل همیشه با نفرت به رفتنش نگاه میکرد ( دارم برات جول سو ) ...
تهیونگ : جیمین جان !
جیمین : بله
تهیونگ : خیلی دنبالت گشتم
جیمین : اینجام چی شده ؟
تهیونگ : ببینم شما دوتا دعوا کردین
جیمین : ما کیا ؟
تهیونگ : تو ات انگاری با هم دعوا کردین
جیمین ابرو بالا انداخت و گفت....... جیمین : نه چطور نکنه اون چیزی گفته
تهیونگ : فکر کنم شما خوب با هم جور نمیآید
جیمین لیوان شراب را بالا کشید و بعد از خودش لیوان را گذاشته رو میز چشم دوخته به تهیونگ گفت ...
جیمین: اگه با هم جور میومدیم یک ماه تو یه خونه زندگی نمیکردیم
تهیونگ : درسته.
تهیونگ با افکارش متوجه شد و جیمین را تنها گذاشت باز هم همان حرف های سوجین ... اینکه جیمین واقعا شبیح به جونکوک بود ولی تهیونگ همیشه مخالف بود ولی این بار چی ..... ( چرا این پسر اینقدر شبیه به جونکوک هستش )
به شدت هولش داد تا حدی که پشتش به دیوار بخوره و از دست درد آه خفیف بکشه.... خیره شد در چشم های که نفرت ازش میبارید.....
جیمین : چیکار کردی که اونجوری ترو تو بغلش گرفت ها...
دختره به چشم های ترس و بغض به جیمین خیره شد و با حرکت دست گفت
_ بخدا هیچ کاری نکردم
جیمین بازو هایش دختره رو گرفت و فشارش داده گفت
جیمین : متوجه نمیشم معیوب زود باش بگو دیگه ...
اخره حرف اش را با داد گفت دختره چشم دوخته به جیمین اون هیچ کاری نکرده بود .... جیمین فک ات را با دستش گرفت و به صورت خودش نزدیک اش کرد تا حدی که نفس های داغش رو صورت ظریف دختره میخورد با حرص گفت ...
- ۱۴.۵k
- ۲۹ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط