{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل سوم ( شب دردناک )

فصل سوم ( شب دردناک )
پارت ۲۰۸

سئوک : باور کن دختر
دختره لبخندی زد اون تنها دوستش بود شاید از اینکه خبر نداشت خوشحال بود سئوک در اغوشش را باز کرد و آن دختر کوچیک و بدن لاغر را در اغوشش گرفت
و دیدن آن صحنه برای جیمین تا حدی عصبی کننده بود با کوبیدن مشت اش به دیوار قطره های خون رو دیوار ریخته و نفرت درونش را زیاد تر آتش در قلبش را روشن تر بعد قدم های تند سمت ان دو نفر شد ....
جیمین : هوشا چه خبره
دختره با شنیدن صدا مثل بم جیمین زود از سئوک فاصله گرفت ترسی به بدنش وارد شد سوست شدن پاهایش خدا میدونست این بار جیمین باهاش چیکار میکرد با قدم های کوتاه از سئوک فاصله گرفت...
جیمین : هان سئوک باز که تنت میخاره .‌
سئوک : درسته جیمین جان اون تو ذاته تو هستش که آدم اجیر میکنی تا مردم رو کتک بزنن
دختره گیچ به جیمین خیره شد چرخاندن مردمک چشم های جیمین سمته دختره چرا ؟ چرا بهش نگاه کرد شاید نمیخواست این موضوع را آن دختر بی‌زبان بداند چرا؟ شاید نمیخواست بدونه که تا این حد آدم ترسناکی هست ولی برایش مهم بود دستی تو موهایش برد و از افکارش عصبی تر شد چشم دوخته به سئوک
جیمین : خب اگه کتک خورده بودی الان دستاتو باز نمیکردی که این دختر رو تو سی‌نت قائم کنی درست نمیگم خانم ات
دختره همان جور که چشم دوخته به جیمین و اینکه چه بلایی قرار بود سرش بیاد از ترس به در راه رو خیره شد دستی تکون داد و آن دو نفر را تنها گذاشت با قدم های کوچکی و پاهای لاغرش به سمته سالن رفت دامن کوچیک اش را باد زد و باعث دیده شده رون پاهایش برای آن دو پسرش صحنه منحرفی بود ....
جیمین: مرتیکه سئوک آخرین دفعه که هشدار میدم از ات دور باش
سئوک دست تو جیب پوزخندی زد گفت
سئوک : عه آقای جیمین به شما چه ربطی دار...
خوردن مشته محکمی تو دهان سئوک و افتادنش اش رو زمین باعث نشان دهنده عصبی بیش از حدش بود مشتش را محکم تر گرفته و گفت
جیمین : اینم برای بار دوم هان سئوک دست از سرم بردار مگرنه اون دستت تو گردن خودت می‌افته
بدونه گوش کردن یا حرفه دیگی راهی شد سمته سالن و سئوک را تنها گذاشت آتش فشانی بود که در حالی انفجار بود اینکه از دست اون دختر عصبی بود دلیلش بغل کردن سئوک بود؟

با قدم های سریع در میان سالن بزرگ پر جمعیت می‌رفت ناگهانی شانش خورد به شانه یک دختر و نیم نگاهی باهش انداخت ...
سوزی : مگه کوری
دختره بهش خیره بود ( چه بی‌ادب هستش )
سوزی : لباس سفیدم رو لکه ای کردی
باز هم دختره گیچ خیره شد بخاطر بی‌حوصله گی بودن هیچ حرکتی از کنارش رد شد لابد باز هم بهش میگفتن ( لال ) به راهش ادامه داد از بی‌توجهی به سوزی خوشش آمد ولی سوزی را عصبی کرده بود حتما اگر جایه دیگی آن را می‌داد کتک یا ریختن چیزی روش را امتحان میکرد
دیدگاه ها (۱)

فصل سوم ( شب دردناک )پارت ۲۰۹ با بردن لیوان شراب سمته لب های...

فصل سوم( شب دردناک ) پارت ۲۱۰جیمین : حق نداری میفهمیدی .... ...

فصل سوم ( شب دردناک )پارت ۲۰۷جیمین: کت شلوارم رو اتو بکشین ا...

فصل سوم ( شب دردناک )پارت ۲۰۶ات=ج: جونکوک همش تقصیره توه جون...

برادر ناتنی فصل سومpart 6ات قدم های ارومش رو روی زمین گذاشت ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p24جیمین مستقیم به چشم‌هاش نگاه کرد.«فعلا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط