{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part²⁶

part²⁶

توی ماشین نشسته بودن.

ا.ت بی‌صدا اشکاشو پاک می‌کرد. چشماش هنوز خیس بود، نفساش تند، ولی آروم‌تر از قبل. تنها صدایی که توی ماشین می‌پیچید، صدای جئون بود که پشت تلفن با کسی حرف می‌زد:

«همین حالا برید... از خونه ببریدش... همه‌چی باید تمیز شه. هیچ اثری نمونه.»jk

تماس تموم شد.

جئون گوشی رو کنار گذاشت و با نگاهی نگران، سرشو چرخوند سمت دختر.

فرمون ماشینو به آرومی چرخوند، ماشینو زد کنار جاده و ایستاد.

چند ثانیه سکوت بود.

دختر به جئون نگاه کرد... جئون هنوز ساکت بود. نگاهش افتاده بود به گردن کبود شده‌ی ا.ت. اخمای ظریفی روی پیشونیش نشست.

دستشو بالا آورد، انگشتاشو آروم گذاشت روی کبودی گردنش. لمسش کرد. آروم... ولی توی چشماش آتیش می‌سوخت.

زیر لب یه چیزی گفت... ولی اون‌قدری آهسته که شنیده نشد.

ا.ت، دستشو گذاشت روی دست جئون.

یه لبخند کوچیک، شیرین، ولی خسته روی لبش نشست:

«من حالم خوبه کوک... واقعاً خوبم.»a.t

ولی جئون فقط بهش زل زده بود. باور نمی‌کرد. نمی‌تونست.

ا.ت کمی جلوتر رفت، صورتش نزدیک‌تر شد به جئون. یه بوسه‌ی آروم، گرم، و پر از حس روی گونه‌ش کاشت:

«ممنون که اومدی...»a.t

جئون نفسشو داد بیرون، پلک زد، و یه‌دفعه... کشیدش توی بغلش.

محکم...

طوری که انگار می‌ترسید دوباره از دستش بده.

صداش آروم بود، ولی پر از قدرت، پر از حقیقت، پر از حس:

«من... حتی توی قبرمم دنبالت می‌کنم...»jk
دیدگاه ها (۱۱)

part²⁷یه ماه گذشته بود...بعد از اون شب لعنتی، انگار زندگی یه...

part²⁵جئون تا چشمش به ا.ت افتاد، یه نفس عمیق کشید. انگار تمو...

part²⁴چند ثانیه گذشت...صدای بوق آزاد میومد، تا اینکه بالاخره...

part 2ا/ت طوری گفت که فقط ا/د بشنوه در حالی که ا/د وسایل هاش...

for me

وارث تاریکی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط