{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part²⁴

part²⁴

چند ثانیه گذشت...

صدای بوق آزاد میومد، تا اینکه بالاخره تماس وصل شد.

«چه عجب خانم خوشگله به ما زنگ زد... جونم؟ بگو..»jk

جئون پشت خط با لحن همیشگیش گفت، یه لبخند گوشه‌ی لبش بود...

اما... جوابش فقط یه نفس بریده بود، صدای خفگی... خش‌خش... و بعد صدای بم و عصبی لوکاس که پشت سر زمزمه کرد:

_ «تمومه... تمومــــــــه...»

و بعد قهقهه‌ی بلند و ترسناکش پیچید توی گوشی.

جئون یه لحظه خشک شد، اخماش تو هم رفت، لبخندش محو شد... گوشی رو چسبوند نزدیک‌تر، صدا واضح‌تر اومد...

«جو... جونگ‌... کوک... کم...ککک...»a.t

همین کافی بود. جئون بدون گفتن حتی یه کلمه، فرمونو محکم پیچوند. پاشو کوبید رو گاز. صدای لاستیک‌های ماشین توی کوچه پیچید.

تو کمتر از یه دقیقه، رسید دم خونه‌ی ا.ت.

محکم، با تمام قدرت، شروع کرد به کوبیدن در:

«ا.تتتتتتتت!!! درووووووو وا کن!!!»jk

صدای نفس‌هاش تند بود. عصبی، ترسیده، ولی با چشمایی که برق خشم توش شعله می‌کشید.

«حرومزاده اگه با ا.ت یه کاری کرده باشی... می‌کُشمت! می‌فهمی؟ می‌کُــــــــشمت!!!»jk

لوکاس که از صدای جئون حسابی شوکه شده بود، سرشو چرخوند. زیر لب، با چشمای گشادش زمزمه کرد:

_ «این عوضی...»

حواسش پرت شد. دستش روی پارچه‌ای که هنوز دور گردن ا.ت بود، یه لحظه شل شد...

ا.ت که دید فرصت پیش اومده، با دست لرزونش، تیکه شیشه‌ی بزرگی که از بطری شراب شکسته بود، برداشت...

و بدون لحظه‌ای مکث... محکم، با تمام قدرت، فرو کرد توی بازوی لوکاس!

«آآآآآآآآاااااخ!» صدای جیغش خونه رو پر کرد.

لوکاس نقش زمین شد. روی زمین افتاد، به خودش می‌پیچید. نفس‌هاش بریده‌بریده بود. خون از بازوش بیرون می‌زد و کف خونه پخش می‌شد...

ا.ت، با دستایی خونی، لرزون، نفس‌زنان، دوید سمت در...

قفلو باز کرد...

در باز شد...

و همون لحظه، پشتِ جئون قایم شد.

نفسش می‌لرزید، چشماش قرمز، ولی زنده بود.
دیدگاه ها (۰)

part²⁵جئون تا چشمش به ا.ت افتاد، یه نفس عمیق کشید. انگار تمو...

part²⁶توی ماشین نشسته بودن.ا.ت بی‌صدا اشکاشو پاک می‌کرد. چشم...

سناریو 🪽 ✨ ‌« وقتی وسط کار کردنشون میری و بغلشون می کنی » 🐨 ...

ℳ𝒴 𝒸ℎ𝒶𝓇𝓂𝒾𝓃ℊ 𝒹ℯ𝓋𝒾𝓁𝓈ℯ𝒶𝓈ℴ𝓃:1𝒫𝒶𝓇𝓉:15ا/ت چند ثانیه فقط به تهیونگ ...

زیر نورِ ماهِ سئولهوا سرد بود، اما نه به اندازه‌ی سرمایِ بیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط