{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

╭╌┄

╭╌┄
Illegal marriage┄┉✿┉┄ ۱۰۰

دونه های برف که میومد پایین از پنجره کافه مشخص بود، ولادیمر با کت بلند و مشکی و کروات مشکی و پراهن سفیدی که همیشه میپوشید روی صندلی سکته نشسته بود و ایزابلا با یه شومیز ساده و سفید و کت مخملی و گرم صورتی ملیح با شال و کلاه و دستکش روبه روش نشسته بود
ولادیمر«دوتا قهوه دا... »
ایزابلا وسط سفارش دادن ولادیمر پرید«نه، دوتا بستنی میوه ای بیار»
ولادیمر«تور این سرما؟ »
ایزابلا«سرما مهم نیست،خوشمزه است»
ولادیمر بدون حرف فقط خندید
تقریبا چهار سال از اولین باری که ولادیمر و ایزابلا بعد از کشتن مارکو توی همین کافه بستنی خورده بودن گذشته بود و ایزابلا هنوزم برا بستنی خوردن ذوق میکرد، ولادیمر تقریبا دیگه به خوردن بستنی توی هر شرایط و مکانی عادت کرده بود چون فهمید که ایزابلا خیلی بستنی دوست داره هیچ وقت مخالفت نمیکرد
وقتی پیشخدمت سفارش ایزابلا و ولادیمر رو اورد قبل از اینکه وقت کنه به میز برسه یهو یه پسر بچه تخس و و شیطون تقریبا سه ساله دود توی کافه و با لحن بچگونه گفت«باباییییییی... »
بعدش همین جوری بی هدف توی کافه دوید که خور به پیشخدمت وباعث شد کل محتوا سینی بریزه روی زمین
و همه نگاه ها توی کافه افتاد به اون بچه، ولی کسی جرئت نداشت بیشتر از چند ثانیه به اون بچه نگاه کنه چون اون بچه ، پسر ولادیمر وولکوف بود، «لئو وولکوف»
«لئو... وایسا»
صدای آنا از دم در امد که دنبال لئو دوید تا اونو بگیره
و پشت سر آنا مایکل وارد کافه شد با آنیا توی بغلش یه دختر سه ماهه و کوچولو که داشت انگشت های دست خودشو مک میزد و با چشمای معصوم و بچگونه به اطراف نگاه میکرد
لئو هنوز داشت شیطونی میکرد که با صدای ولادیمر برگشت پیش ایزابلا و ولادیمر
ولادیمر«لئو! »
لحن ولادیمر نه سرد بود نه خشک ولی ابهت صداش لئو رو کنترل میکرد ، وقتی آنا و مایکل رسیدن پیش اونا و لئو روی پای ولادیمر نشسته بود و ایزابلا با قاشق بهش بستنی میداد، مردم حتی جرئت نفس کشیدن نداشت، کل روسیه الان دیگه چهره ولادیمر رو دیده بودن ولی هنوز از ترس مردم و قدرت ولادیمر کم نشده بود......

پایان🖤🌹

‧̍̊·̊‧̥°̩̥˚̩̩̥͙°̩̥‧̥·̊‧̍̊ ♡ °̩̥˚̩̩̥͙°̩̥ ·͙*̩̩͙˚̩̥̩̥*̩̩̥͙·̩̩̥͙*̩̩̥͙˚̩̥̩̥*̩̩͙‧͙ °̩̥˚̩̩̥͙°̩̥ ♡ ‧̍̊·̊‧̥°̩̥˚̩̩̥͙°̩̥‧̥·̊‧̍̊

داستانمون تموم شد✨امید وارم پایانش رو دوست داشته باشین و خیلی ضایع تموم نشده باشه😅
نظرتون رو در مورد پایان داستان بگین خوشحال میشم❤
به زودی مشخصات داستان بعدی رو میزارم، شاید فردا یا امشب🌹
دیدگاه ها (۲۹)

╭╌┄ Illegal marriage┄┉✿┉┄ ۹۹ بوسه تمام...

╭╌┄ Illegal marriage┄┉✿┉┄ 52 ایزابلا ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط