فصل دوم p27
فصل دوم p27
با پام زدمش افتاد رو زمین و سریع از جاش بلند شد اومد سمتم اومدم پامو از پله ها بزارم پایین متوجه شدم میخاد پرتم کنه پایین جا خالی دادم سر جاش ایستاد و از پله ها اومدم بیام پایین که دوتا دست پشت کمرم حس کردم حولم داد پایین و جیغ کشیدم
ا. ت: جیییییییییییییغ تهیوووووونگ
ویو تهیونگ: دیدم ا. ت با اولویا بالا دارن بحث میکنن ا. ت با پا زدش رو زمین خوشم اومد اولویا اومد هلش بده پلیین سریع از کنار میز رفتم برم بالا اولویا ا. ت هول داد پایین و صدای جیغ ا. ت و شنیدم و سریع رفتم برمبالا پله ها ا. ت از روی پله ها غلط میخورد میومد پایین
تهیونگ: ا. تتتتتتتتتتتتتتت ا. تتتتتتتتتتت عشقممممم نوروخدا چشماتو بازکن خو.... خون(داد و گریه)
کوکی: ا. ت اون دختره رو بگیرید (داد)
ا. ت توروخدا چشماتو باز کن
از پله ها افتاد پایین حلو پام و چشماش بسته بود دستمو گذاشتم زیر سرش دیدم زیر شکمش خونیه
تهیونگ: ب.... ب..... بچم. بچم زنک بزنید امبولانس (داد) ا. ت بلند شو، بچه هام پدر (داد و فریاد)
شوگا: اون عوضیو بگیرید جیهوپ زنگ بزن امبولانس
صدای امبولانس شنیدم سریع ا. ت و بغل کردم بردم داخل امبولانس پیشش نشستم امبولانس حرکت کرد
تهیونک: ا. ت، عشقم بلند شو قشنگم بلند شو بچه هامون
ا. ت: ت.... ته ب.... بچه...... بچه هامون
تهیونگ: ا. ت حالشون خوبه بلند شو قشنگم الان میریم بیمارستان ا. ت(گریه)
رسیدیم بیمارستان سریع بردنش تو اتاق عمل
و نزاشتن برم داخل نشستم رو صندلیدستمو تو موهام گذاشتم و گریه کردم، اعضا اومدن پیشم نگاهشون کردم داشتن گریه میکرد
تهیونگ: اون عوضیو گرفتین (عصبانی)
جیمین: فرار کرد از در پشتی هرجا رفتیم نبود ولی گیرش میندازم میکشمش با دستای خودم
نامجون: ا. ت کجاست کو ا. ت باتوعم ا. ت کو(داد)
شوگا: نامجون داد نزن بردنش تو اتاق عمل
سرم درد میکرد گریه میکرد که دکتر اومد بیرون
دکتر: همراه بیمار کیه
تهیونگ: منم چی شده حال بچه هام خوبه همسرم چطور
دکتر: شانستون خیلی گفته هردو بچه ها سالمن ولی همسرتون بیهوشه و بهوش نمیاد
تهیونک: ی.... یعنی چی بهوش نمیاد
نامجون: خب.... خب یه کاری کنید
دکتر: باید تا فردا صبر کنیم ببینیم چی میهش
تهیونگ: الان کجاست.....
با پام زدمش افتاد رو زمین و سریع از جاش بلند شد اومد سمتم اومدم پامو از پله ها بزارم پایین متوجه شدم میخاد پرتم کنه پایین جا خالی دادم سر جاش ایستاد و از پله ها اومدم بیام پایین که دوتا دست پشت کمرم حس کردم حولم داد پایین و جیغ کشیدم
ا. ت: جیییییییییییییغ تهیوووووونگ
ویو تهیونگ: دیدم ا. ت با اولویا بالا دارن بحث میکنن ا. ت با پا زدش رو زمین خوشم اومد اولویا اومد هلش بده پلیین سریع از کنار میز رفتم برم بالا اولویا ا. ت هول داد پایین و صدای جیغ ا. ت و شنیدم و سریع رفتم برمبالا پله ها ا. ت از روی پله ها غلط میخورد میومد پایین
تهیونگ: ا. تتتتتتتتتتتتتتت ا. تتتتتتتتتتت عشقممممم نوروخدا چشماتو بازکن خو.... خون(داد و گریه)
کوکی: ا. ت اون دختره رو بگیرید (داد)
ا. ت توروخدا چشماتو باز کن
از پله ها افتاد پایین حلو پام و چشماش بسته بود دستمو گذاشتم زیر سرش دیدم زیر شکمش خونیه
تهیونگ: ب.... ب..... بچم. بچم زنک بزنید امبولانس (داد) ا. ت بلند شو، بچه هام پدر (داد و فریاد)
شوگا: اون عوضیو بگیرید جیهوپ زنگ بزن امبولانس
صدای امبولانس شنیدم سریع ا. ت و بغل کردم بردم داخل امبولانس پیشش نشستم امبولانس حرکت کرد
تهیونک: ا. ت، عشقم بلند شو قشنگم بلند شو بچه هامون
ا. ت: ت.... ته ب.... بچه...... بچه هامون
تهیونگ: ا. ت حالشون خوبه بلند شو قشنگم الان میریم بیمارستان ا. ت(گریه)
رسیدیم بیمارستان سریع بردنش تو اتاق عمل
و نزاشتن برم داخل نشستم رو صندلیدستمو تو موهام گذاشتم و گریه کردم، اعضا اومدن پیشم نگاهشون کردم داشتن گریه میکرد
تهیونگ: اون عوضیو گرفتین (عصبانی)
جیمین: فرار کرد از در پشتی هرجا رفتیم نبود ولی گیرش میندازم میکشمش با دستای خودم
نامجون: ا. ت کجاست کو ا. ت باتوعم ا. ت کو(داد)
شوگا: نامجون داد نزن بردنش تو اتاق عمل
سرم درد میکرد گریه میکرد که دکتر اومد بیرون
دکتر: همراه بیمار کیه
تهیونگ: منم چی شده حال بچه هام خوبه همسرم چطور
دکتر: شانستون خیلی گفته هردو بچه ها سالمن ولی همسرتون بیهوشه و بهوش نمیاد
تهیونک: ی.... یعنی چی بهوش نمیاد
نامجون: خب.... خب یه کاری کنید
دکتر: باید تا فردا صبر کنیم ببینیم چی میهش
تهیونگ: الان کجاست.....
۱۷۰.۶k
۱۷ تیر ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۲۹)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.