{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت 10

سویون : کلید
یونگی اوفی کشید و کلید کفه دسته سویون گذاشت
دخترک خیلی آروم شده بود و به حرفایه که یونگی و دوستش میزد نگاه میکرد
سویون رویه تخت نشست و مشغول باز کردنه دسپند بود با خودش آروم زمزمه کرد
سویون : ببین دستش چه زخمی شده
دخترک به دسپند نگاه میکرد که به دسته سویون باز میشد
سویون : تموم شد
بعدی از اینکه دسته دخترک رو باز کرد از رویه تخت بلند شد و قدم سمته کمد برداشت بعد از برداشتن جعبه کمک های اولیه رو برداشت سمته تخت رفت و روبه رویه دخترک نشست دخترک فقد چشماش سمته سویون بود با اون چشمایه درشتش نگاهش میکرد سویون با مهربونی گفت
سویون : خوب عزیزه دلم اسم من سویون هستش تو میتونی اونی صدام کنی باشه خوشگلم
دخترک چشماش درشت شده بودن از این رفتاره خوبه سویون شکه شده بود دستاش رو گذاشته بود رویه پاهایه سویون
سویون : عزیزم یخورده شاید دردت بیاد اما زود خوب میشه
》》》》•••《《《《
بلخره سویون دسته یوس پلنگ کوچولو رو پانسمان کرد وقتی پانسمانش میکرد گاهی زیر چشمی به یوس پلنگ کوچولو نگاه میکرد اما اون هیچ دردی حس نمیکرد و درست مصله یه بچه به دستاش اش نگاه میکرد
سویون : بلخره تموم شد عزیزم دردت که نیومد
دخترک نگاهش رو دستش گرفت و به سمته سویون داد و لبخندی رو لب اش اومد سرشو تکون داد
_ نه
سویون شکه شده بود از اینکه دخترک دردش نیومده بود
سویون: من همین الان میام
سویون از رویه تخت بلند شد و از اوتاق خارج شد
یونگی که شکه به رفتاره دخترک شده بود هیچی نمیگفت با رفتن سویون از افکاره اش بیرون رفت فرمانده مین با پوزخندی گفت
یونگی : هی منو ببین
دخترک که مشغول نگاه کردن دستش بود نگاهش رو از دستش گرفت و به یونگی دوخت
یونگی قدمی بهش نزدیک شد
یونگی : تو میتونی دوستمو رو گول بزنی ولی منو نه آگه بهش آسیبی برسونی میکشمت بدونه درنگ می کشمت فهمیدی
دخترک فقد با همون لبخندی به یونگی نگاه میکرد
یونگی با چهره پوزخندی گفت
یونگی : دارم میگم میکشمت بعدش تو میخندی
با صدایه باز شدن در هر دو به در نگاه کردن
سویون با کیک تو بشقاب وارده اوتاق شد
سویون: ببین برات چی اومدم
به طرفه تخت رفت و روبه رویه دخترک نشست و بشقاب رویه جلو دخترک گرفت
سویون .........
دیدگاه ها (۰)

سلام به همگی راستش میخواستم ببینم ویس خراب شده یا کسی رمان م...

پارت 11سویون : : بیا بخور خیلی خوشمزه ست یوس پلنگ کوچولو با ...

پارت 9دخترک خیلی ترسیده بود وحشد کرده بود نفس خیلی تندی میزد...

پارت 8اگوست دی مشغول پرونده ها بود که یاد ریو اوفتاد که این ...

غم بعد از خوشی

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 ::part²⁸:روی زمین دراز کشیده بود..!بدنش سردو ل...

P18موج ها بی وقفه خودشونو می زدن به ساحل.نه آروم، نه خشن یه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط