دلبرمن

#دلبر_من

part 5

هردو بهم اعتراف کردند
زود بود ولی این عشق بود که باعث این اعتراف زیبا شد
مهمانی تمام شد
هردو به عمارت برگشتند
+یون جو بیا اتاقت و بهت نشون بدم
_اتاقم؟؟
+آره
یون جو خوشحال شد به دنبال جونگ کوک به طرف در اتاق جونگ کوک رفت
اول فکر کرد جونگ کوک اتاقش را به یون جو داده ولی جونگ کوک در رو به روی اتاقش رو باز کرد
یون جو نگاهی کرد و خوشحال شد
اون اتاق بزرگ و زیبا برای او بود
_جونگ کوک
+جانم؟؟
_این اتاق ماله منه؟؟
+بله
یون جو خوشحال به جونگ کوک نگاه کرد و او را در آغوش گرفت
_خیلی خوشگله مرسی
+برای ملکه من اینا چیزی نیست
یون جو نگاهی به جونگ کوک کرد و بعد وارد اتاق شد
خوشحال بود
سمت کمد لباس رفت
لباس ها رو دونه دونه نگاه کرد
تمام لباس ها زیبا بود
_خیلی دوست دارم همه لباس ها رو بپوشم
جونگ کوک خنده ای کرد
+میریم بیرون و جا های دیگه همشو میپوشی بعد میگی لباس ندارم
_اینا زیادن به این زودی تموم نمیشن
+میبینیم
_باشه
یون جو به سمت جونگ کوک رفت
_خوب برو اتاقت میخوام بخوابم
+باشه شب بخیر ملکه من
_شب بخیر پادشاه من
هر دو خندیدند
جونگ کوک به اتاقش رفت
لباس هایشان را عوض کردند و خوابیدند
ولی یون جو خوابش نمیبرد
دوست داشت تمام وسایل اتاق را ببیند
بلند شد
به طرف میز لوازم آرایشی رفت و تمام وسایل ها را دید
بعد از چک کردن کل اتاق خسته شد و به طرف تختش رفت و خوابید

صبح شد

ادامه دارد......
دیدگاه ها (۱)

#دلبر_من part 6یون جو بلند شدروتین پوستی با لوازم جدیدش را ا...

#دلبر_من part 7چند روز از نبود جونگ کوک در عمارت میگذشتشب بو...

#دلبر_من part 4مهمانی در یک کاخ بزرگ و مجلل بودواردکاخ شدند ...

#دلبر_من part 3وارد اتاق شدند+بشین رو تخت_بله؟؟ +بشین روی تخ...

╭────────╮ ‌ ‌ ‌ 𝐚 𝐬𝐢𝐩 𝐨𝐟 𝐲𝐨𝐮 ‌ ╰────────╯جـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط