دلبرمن

#دلبر_من

part 7

چند روز از نبود جونگ کوک در عمارت میگذشت
شب بود و ساعت 1 بود
در خانه به صدا در آمد
یون جو بیدار بود
با شنیدن صدای در به طرف در رفت و جونگ کوک را دید
_جونگ کوک
جونگ کوک نگاهی سرد به یون جو انداخت
+ها؟؟
_ها؟کجا بودی؟
+به تو مربوط نیست
_یعنی چی جونگ کوک؟ما هنوز اول رابطمونیم و تو اینجوری رفتار میکنی؟؟
+همینه که هست
جونگ کوک بی توجه به یون جو که در حال صدا زدنش بود به اتاقش رفت
کمی حمام کرد و بعد به سمت سالن غذا خوری رفت یون جو در سالن پذیرایی در حال سریال دیدن بود
رفتار جونگ کوک عجیب شده بود
شاید به دختر دیگری علاقه مند شده بود
شاید اتفاقی برایش افتاده که اینگونه رفتار میکند
یون جو در فکر بود که توسط کسی به آغوش کشیده شد
جونگ کوک بود
+ملکه من ببخشید
یون جو با سردی جواب داد
_چیو؟؟
+بد رفتاریمو
_مهم نیست
+مهمه
_هیچ ارتباطی باهم نداریم پس مهم نیست
یون جو بلند شد خواست بره که جونگ کوک دستش و گرفت با تعجب گفت
+یعنی چی؟؟
_یعنی من تو رو نمیشناسم
+یون جو چرت و پرت نگو
_نمیگم
+پس منظورت از این حرف چیه؟؟
_همون که فهمیدی
و بعد جونگ کوک و تنها گذاشت و به اتاقش برگشت
جونگ کوک تنها در سالن در حال فکر کردن بود
+نکنه به خاطر رفتارم تنهام بزاره؟جونگ کوک چرا اینجوری رفتار کردی؟؟
جونگ کوک انگار با خود در حال دعوا بود
صدای تفنگ آمد
و بعد صدای جیغ کشیدن یون جو

ادامه دارد......
دیدگاه ها (۰)

#دلبر_من part 8جونگ کوک سریع بلند شد و به سمت اتاق یون جو رف...

#دلبر_من part 9جونگ کوک و یونگ با هم یکی شدند تا یون جو را پ...

#دلبر_من part 6یون جو بلند شدروتین پوستی با لوازم جدیدش را ا...

#دلبر_من part 5هردو بهم اعتراف کردند زود بود ولی این عشق بود...

دانشگاه وانیلیفیک تهکوک/پارت4《کلاس تموم شد . جونگ کوگ و تهی...

قلب یخیپارت ۱۲از زبان ا/ت:هم کنجکاو شده بودم هم ناراحت، نمید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط