دلبرمن
#دلبر_من
part 3
وارد اتاق شدند
+بشین رو تخت
_بله؟؟
+بشین روی تخت
_عا بله
یون جو روی تخت نشست
+صبر کن الان میام
_باشه
یون جو در اتاق تنها ماند
از رفتار خودش با جونگ کوک تعجب کرد
در ذهنش با خود حرف میزد
_چرا انقدر این پسر جذابه؟چی یون جو چی میگی؟نه واقعا جذابه یعنی مخش و بزنم؟نه یون جو دیوونه نشو ولی لعنتی خیلی خوشگله آره سعی میکنم مخش و بزنم
همینطور در حال حرف زدن با خود بود که جونگ کوک وارد اتاق شد و پشت جونگ کوک دو خدمتکار که جعبه دستشان بود
+خوب یون جو من امشب به ی مهمونی دعوتم و نیاز به ی دوست دختر دارم
_خوب؟؟
+میشه امشب با من باشی؟؟
این بهترین فرصت برای هر دو بود که بهم نزدیک شوند
یون جو با سر تایید کرد
جونگ کوک به خدمتکار ها اشاره کرد
خدمتکار ها جلو آمدند
دست یکی لباس سفید و دیگری مشکی بود
+هر کدوم رو دوست داری بپوش
_تو چه رنگی میپوشی؟؟
+به احتمال زیاد مشکی
_اوکی
جونگ کوک بلند شد
+خوب من میرم حاظر شم
_از الان؟؟
+دو ساعت دیگه مراسم شروع میشه
_اوکی
جونگ کوک از اتاق لباس مورد نظرش و برداشت و به یکی از اتاق ها رفت
یون جو لباس مشکی را برداشت
خدمتکار ها اتاق را ترک کردند
یون جو لباس را پوشید و جلوی آینه خودش را نگاه کرد
زیبا شده بود
بعد از چند دقیقه یک میکاپ آرتیست وارد اتاق شد و یون جو را میکاپ کرد و موهایش را درست کرد
در آخر یون جو کفش هایش را پوشید و یه سمت سالن پذیرایی رفت
جونگ کوک منتظر یون جو بود
_جونگ کوک
با صدای یون جو جونگ کوک سرش را بالا آورد و محو یون جو شد
یون جو به سمت جونگ کوک آمد و چند بار جونگ کوک را صدا زد
دستش را جلوی صورت جونگ کوک تکان داد
جونگ کوک به خودش آمد
+اهم چیزه بریم
_بریم
به سمت ماشین حرکت کردند و سوار شدند و بعد از نیم ساعت به مهمانی رسیدند
ادامه دارد......
part 3
وارد اتاق شدند
+بشین رو تخت
_بله؟؟
+بشین روی تخت
_عا بله
یون جو روی تخت نشست
+صبر کن الان میام
_باشه
یون جو در اتاق تنها ماند
از رفتار خودش با جونگ کوک تعجب کرد
در ذهنش با خود حرف میزد
_چرا انقدر این پسر جذابه؟چی یون جو چی میگی؟نه واقعا جذابه یعنی مخش و بزنم؟نه یون جو دیوونه نشو ولی لعنتی خیلی خوشگله آره سعی میکنم مخش و بزنم
همینطور در حال حرف زدن با خود بود که جونگ کوک وارد اتاق شد و پشت جونگ کوک دو خدمتکار که جعبه دستشان بود
+خوب یون جو من امشب به ی مهمونی دعوتم و نیاز به ی دوست دختر دارم
_خوب؟؟
+میشه امشب با من باشی؟؟
این بهترین فرصت برای هر دو بود که بهم نزدیک شوند
یون جو با سر تایید کرد
جونگ کوک به خدمتکار ها اشاره کرد
خدمتکار ها جلو آمدند
دست یکی لباس سفید و دیگری مشکی بود
+هر کدوم رو دوست داری بپوش
_تو چه رنگی میپوشی؟؟
+به احتمال زیاد مشکی
_اوکی
جونگ کوک بلند شد
+خوب من میرم حاظر شم
_از الان؟؟
+دو ساعت دیگه مراسم شروع میشه
_اوکی
جونگ کوک از اتاق لباس مورد نظرش و برداشت و به یکی از اتاق ها رفت
یون جو لباس مشکی را برداشت
خدمتکار ها اتاق را ترک کردند
یون جو لباس را پوشید و جلوی آینه خودش را نگاه کرد
زیبا شده بود
بعد از چند دقیقه یک میکاپ آرتیست وارد اتاق شد و یون جو را میکاپ کرد و موهایش را درست کرد
در آخر یون جو کفش هایش را پوشید و یه سمت سالن پذیرایی رفت
جونگ کوک منتظر یون جو بود
_جونگ کوک
با صدای یون جو جونگ کوک سرش را بالا آورد و محو یون جو شد
یون جو به سمت جونگ کوک آمد و چند بار جونگ کوک را صدا زد
دستش را جلوی صورت جونگ کوک تکان داد
جونگ کوک به خودش آمد
+اهم چیزه بریم
_بریم
به سمت ماشین حرکت کردند و سوار شدند و بعد از نیم ساعت به مهمانی رسیدند
ادامه دارد......
- ۲.۴k
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط