{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ببینمت . . .

ببینمت . . .
گونه هایت خیس اســـت . . .
باز با این رفیق نابابت . .
نامش چی بود؟
هان!

باران . . .
باز با “باران” قدم زدی ؟
هزار بار گفتم باران رفیق خوبی نیست برای تنهایی ها . . .

همدم خوبی نیست برای درد ها . . .

فقط دلتنگی هایت را خیس و خیس و خیس تر میکند....................
دیدگاه ها (۲)

..

..

.

.

دلتنگم... مثل خیلی از روزهای زندگانی ام. این روزها هیچ کس شر...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 183♡⁠。⁠)⁩اخم کر...

میل دارم که مثل آن ایّام،باز با من قرار بگذاریتوی دستان خالی...

𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐏𝐀𝐂𝐓Part 8صبح...نور خورشید از لای پرده‌ها داخل اتاق اف...

محـــبوبِ مـن!پاییزِ عـزیـزمـان آمـده است🍁#محمد_صالح_علاءچند...

عاشقانه های شبنم بیاد بابامحمدم

𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐏𝐀𝐂𝐓Part 4فلیکس در را بست و نگاهش بین هان و رئیس جابه‌...

free from the court (p10)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط