ویو اتترسیدم که نتونم به خوبی اون بزنم ولی خب شروع به ن

ویو ا.ت:ترسیدم که نتونم به خوبی اون بزنم ولی خب شروع به نواختن کردم

شوگا :عالی بود
ا. ت:واقعا
شوگا : آره
ا. ت :چته
شوگا :خوابم میاد
ا‌.ت :برو رو تخت من بخواب
شوگا :باشه
ویو ا.ت:در رو بستم و پاین اومدم
سویی:یونگی کو
ا.ت:خوابه
سویی:آها

نیم ساعت بعد :

شوگا:ا.ت
ا.ت:بله
شوگا :میشه ادامه تمرین رو بریم خونه من
ا.ت:چرا
شوگا :چون نمی دونم

فردا مدرسه =

ماری :هی ا.ت جدیدا خیلی با یونگی خوب شد
(ماری دختری هست که هم ا.ت ازش بدش میاد هم اون از ا.ت )

ا.ت:به تو ربطی نداره

ماری:باهام درست حرف بزن

ا‌.ت:اگر نزنم چی میشه

ماری زیر گوش ا.ت زد رفت بار دوم رو بزنه که یونگی دستش رو گرفت

شوگا:خیلی رو داری بیخود دیگران رو میزنی

ماری چون از شوگا خوشش میومد حرف نزد

شوگا:ا. ت بریم تو کلاس

جین :ماجرای تو و ا.ت چیه
شوگا :فکر کنم ازش خوشم اومد
جین:تو از ی نفر خوشت اومد
شوگا :آره

(جین بهترین رفیق شوگا از بچگی هست)

جین:چه جالب
شوگا:چیه مگه

جین :هیچی














































.

.
.
.
ادامه داره






























باید تا فردا برای پارت بعد صبر کنی 🤭
دیدگاه ها (۱۶)

پارت ⑧جین :هیچیویو ا.ت:امروز خیلی خسته بودم و رفتم بخوابم هم...

ویو ات :تو راه خونه بودم واقعا نیاز داشتم از شوگا دلیل این ک...

ویو شوگا :وقتی دیشب رو یادم میاد به این فکر میکنم که من تابه...

شوگا:ا.ت من تو راه خونه تنهام میای باهم بریم ا. ت :آ آره شو...

فیک مافیای سیاه من part 4

نامجون: تو این کتابه نوشته وقتی با پرنسس ازدواج کردی شب اول ...

فیک مافیای سیاه من part 3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط