{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان دخترای شیطون

رمان دخترای شیطون
پارت_۷

اخه وقتی داشت کفشاشو پاش میکرد دیدم‌ گزاشتمش تو جیبم‌ شاید فرجی شدو دیدیمش
وا من چرا اینجوری میگم اه اه اه
اه اصلن ولش کن گزاشتمش تو جیبمو رفتم تو مغازه
دیدم اراد و ارمان دست ب سینه وایسادن
اراد:کفش سیندرلا جا مونده؟
من:ن برادر من کفشش نیست دسبندشه
زدیم زیر خنده
ارمان:منکه لباس دارم
اراد:منم
من:ولی من ن
رفتم طرف رگال لباسای مردونه ی لباس یقه اخوندی مشکی نظرمو جلب کرد با شلوار مشکیم خوبه
من:داداش رضا همینو بر میدارم
اراد:من نمیدونم ایناز چرا تولد گرفته
ارمان:ای بابا حالا اشکالی نداره ارمیا ب مامان زنگ بزن بگو داریم میایم
من بی خیال
من:خوب بسلامتی
ارمان:زنگ میرنی یا...
من:خوب باشه بابا
مامان ارزو:بله
من:سلام مادری
مامان ارزو:ای خدا من چکار کنم ک تو منو اینجوری صدا نکنی؟
من:مادری
مامان ارزو:جانم بگو پسرم
من:مادری ما داریم میایم
مامان ارزو:باشه بیاین پسرا خالت اینا هم هستن
من باید برم خداحافظ
اه اینا اونجا چکار میکنن
من:اراد ارمان خاله اینا اونجان
همه با قیافه گرفته رفتیم خونه
وارد خونه ک شدیم رویال دختر خاله ی پلنگم
پرید بغل ارمان گونشو ب*و*سید
رویال:سلام ارمانی
ی نگاه ب ارمان کردم ک کلافه شده اخه چرا اون باید جور اونا رو بکشه؟
میدونم مجبوره
ی نگاه ب ایناز کردم دیدم خواهرم داره جوش میاره اخه خیلی ب ارمان وابستست و از رویال بدش میاد
ایناز اومد سمت ارمان اونارو از هم جدا کرد
ایناز:وای رویال جان بزار برسه بعد خفش کن
سریع پرید بغل داداشش
ارمانم با جون و دل بغلش کرد
من:سلام ببخشید دیر شد
خاله رویا:عیب نداره
من:اگه اجازه بدین بریم لباسامونو عوض کنیم
خاله رویا:باشه پسرم
من:ایناز بیا خواهری اتاق ارمان
ایناز:اومدم داداش
چهارتایی رفتیم‌تو اتاق ارمان
ارمان:اه اه اه دختره نچسب چندش
یهو در زده شد دیدیم رویاله
رویال اکمد سمت ارمان وایساد
رویال:عزیزم میشه بهشون بگی برن بیرون کارت دارم
اراد خواست بره سمتش گرفتمش سه تایی از اتاق اومدیم بیرون
ایناز زد زیر گریه
ارادم بغلش کرد
اراد دمه گوش ایناز گفت
اراد:هیششششش گریه نکن خواهری بیا بریم دست و صورتتو بشورم و بریم اتاق خودمون
اخه اتاق منو اراد یکی و اتاق ایناز و ارمانم یکیه
چون ایناز و ارمان خیلی بهم وابستن
من:ببین خواهری ما هم مخالفیم هر حرکتی ک انجام بدیم ب ضرر ارمانه پس فعلن کاری نکنیم
ایناز هم اروم سرشو تکون داد رفتیم دست و صورتشو شستیم بردیمش اتاق ما
ایناز تو بغل اراد خوابش برد
~~~رزا~~~
وای اینقدر خسته ام‌حال رده رفتن ندارم
اما ماشالا ب ریحانه
این دختر از صبح سر پا بوده ها الان باید خسته باشه ولی نگاش خوش خوشان رفته لباساشو پوشیده ب مامان نشون میده
من:مامان من واقعا خستم برم‌بخوابم؟
دیدگاه ها (۳)

رمان دخترای شیطون پارت_۸مامان ریما:برو گل دختررفتم تو اتاقم ...

کدام؟؟

رمان دخترای شیطون پارت_۶~~~ارمیا~~~این دختره کیه دیگه بابای ...

رمان دخترای شیطونپارت_۵درو زدممن:داداش خوبه؟راشا اومد جلومرا...

برای کوک اومد حرفش رو بزنه که یکی از خدمتکارا صحبتش رو قطع ک...

ازدواج اجباری part : 9 ویو ملودی بعد ده مین رسیدیم به یه عما...

Love youپارت دوازدهمسرم بدجور درد میکرد بزور چشمامو باز کردم...

My idol

رمان آرام باش

آواز عشق♣️part8♣️ویو ا/تدر باز شد و یه خانم میانسال اومد داخ...

رمان تو خود منی

گاینا از مردم تهران هستنواسه قربانیان ۱۱ سپتامبراومده بودن ه...

وقتی میاریش ایران و با پسرعمو هات گرم میگیری

(دلداده) (یک ساعت بعد )یک ساعت فقط داشتم با خودم ور میرفتم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط