رمان دخترای شیطون
رمان دخترای شیطون
پارت_۵
درو زدم
من:داداش خوبه؟
راشا اومد جلوم
راشا:عالیییی
ی دور چرخیدم موهامو باز کردم داشتم مثل دیوونه ها میرقصیدم تا خاستم برگردم لباسمو در بیارم دیدم پسر مو بوره داره یجوری خاصی نگام میکنه
براششکلگ در اوردم زبونمم ی متر دادم بیرون درو بستم
اخیش کرمم خوابید
لباسمو در اوردم
اومدم بیرون ب پسره نگاه کردم ابروهامو براش بالا انداختم
من:کفششم بدین
رضا:بفرمایید
کفشم خداروشکر خوب بود
سنگینیه نگاهیو رو خودم حس میکردم سرمو بلند کردم دیدم پسر مو بورست یهو زبونشو در اورد واسم
بیشعور بی ادب
بلند شدم حساب کنم ک راشا دستمو کرفت
راشا:تا وقتی من هستم چرا تو؟
این تیک کلامه بچگیامونه
خودمو لوس کردم واسش اونم مثل همیشه دلش ضعف کرد من هنوز از این پسره عقده دارم
داشت میرفت سمت صاحاب مغازه ی زیر پایی بهش ردم نزدیک بود کله پا شه زودی با راشا رفتیم بیرونن
راشا هم فهمید کار منه لپمو کشید
پارت_۵
درو زدم
من:داداش خوبه؟
راشا اومد جلوم
راشا:عالیییی
ی دور چرخیدم موهامو باز کردم داشتم مثل دیوونه ها میرقصیدم تا خاستم برگردم لباسمو در بیارم دیدم پسر مو بوره داره یجوری خاصی نگام میکنه
براششکلگ در اوردم زبونمم ی متر دادم بیرون درو بستم
اخیش کرمم خوابید
لباسمو در اوردم
اومدم بیرون ب پسره نگاه کردم ابروهامو براش بالا انداختم
من:کفششم بدین
رضا:بفرمایید
کفشم خداروشکر خوب بود
سنگینیه نگاهیو رو خودم حس میکردم سرمو بلند کردم دیدم پسر مو بورست یهو زبونشو در اورد واسم
بیشعور بی ادب
بلند شدم حساب کنم ک راشا دستمو کرفت
راشا:تا وقتی من هستم چرا تو؟
این تیک کلامه بچگیامونه
خودمو لوس کردم واسش اونم مثل همیشه دلش ضعف کرد من هنوز از این پسره عقده دارم
داشت میرفت سمت صاحاب مغازه ی زیر پایی بهش ردم نزدیک بود کله پا شه زودی با راشا رفتیم بیرونن
راشا هم فهمید کار منه لپمو کشید
- ۱۸.۰k
- ۲۷ آذر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط