《 تقاص عشق 》
《 تقاص عشق 》
پارت ۲۶
به رستوران زیبایی رسیدن جیمین از ماشین پیاده شد و در را برای ات باز کرد ات خنده ای کرد و از ماشین پیاده شد
دینا : منو یادتون نله
جیمین دست دینا را گرفت و از ماشین پیادش کرد
ات :مگه میشه تو رو یادمون بره
جیمین : بریم داخل
وارده رستوران شدن و میز کناره شومینه رو انتخاب کردن سمته میز رفتن جیمین صندلی رو برای ات عقب کشید ات هم رویه صندلی نشست
جیمین دینا رو رویه صندلی نشوند و خودش هم نشست
جیمین : گارسون میشه لطفا بیاید اینجا
جیمین به گارسون سفارش ها رو گفت و گارسون از اونجا رفت
دینا :خانم معلم یه چیزی بپلسم
ات : بپرس عزیزم
دینا : شما ازدواج کلدین
ات :نه عزیزم
دینا : دوست پسل دالید
ات سریع نگاهی به جیمین کرد و با عجله گفت
ات : نه ندارم من دوست پسر ندارم
دینا : بابای منم دوست دختل نداله
ات : واقعا
جیمین : اره اما این چند روزا یکی خیلی چشمم رو گرفته
ات موهایش را داد پشته گوش اش و لبخند زیر لبی زد و گفت
ات : حالا اون کیه
تا جیمین میخواستی چیزی بگه گارسون آمد و ناهار شون رو آورد
جیمین : کوچولوم ببین ناهار رو آوردن
دینا کف زد و رویه گارسون کرد
دینا : خیلی ممنونم
ات
\ اح گارسون عوضی یکم دیر تر می آمدی چی ازت کم میشود نکنه یکی یه دختر دیگست \
با صدای جیمین از فکر هاش آمد بیرون
جیمین : ناهار تون رو بخورید
ات : اوهم باشه
جیمین کمی از غذا را برداشت و جلوی دهن دینا گرفت
جیمین : بخور کوچولوم
دینا : باسه بابای .....
پارت ۲۶
به رستوران زیبایی رسیدن جیمین از ماشین پیاده شد و در را برای ات باز کرد ات خنده ای کرد و از ماشین پیاده شد
دینا : منو یادتون نله
جیمین دست دینا را گرفت و از ماشین پیادش کرد
ات :مگه میشه تو رو یادمون بره
جیمین : بریم داخل
وارده رستوران شدن و میز کناره شومینه رو انتخاب کردن سمته میز رفتن جیمین صندلی رو برای ات عقب کشید ات هم رویه صندلی نشست
جیمین دینا رو رویه صندلی نشوند و خودش هم نشست
جیمین : گارسون میشه لطفا بیاید اینجا
جیمین به گارسون سفارش ها رو گفت و گارسون از اونجا رفت
دینا :خانم معلم یه چیزی بپلسم
ات : بپرس عزیزم
دینا : شما ازدواج کلدین
ات :نه عزیزم
دینا : دوست پسل دالید
ات سریع نگاهی به جیمین کرد و با عجله گفت
ات : نه ندارم من دوست پسر ندارم
دینا : بابای منم دوست دختل نداله
ات : واقعا
جیمین : اره اما این چند روزا یکی خیلی چشمم رو گرفته
ات موهایش را داد پشته گوش اش و لبخند زیر لبی زد و گفت
ات : حالا اون کیه
تا جیمین میخواستی چیزی بگه گارسون آمد و ناهار شون رو آورد
جیمین : کوچولوم ببین ناهار رو آوردن
دینا کف زد و رویه گارسون کرد
دینا : خیلی ممنونم
ات
\ اح گارسون عوضی یکم دیر تر می آمدی چی ازت کم میشود نکنه یکی یه دختر دیگست \
با صدای جیمین از فکر هاش آمد بیرون
جیمین : ناهار تون رو بخورید
ات : اوهم باشه
جیمین کمی از غذا را برداشت و جلوی دهن دینا گرفت
جیمین : بخور کوچولوم
دینا : باسه بابای .....
- ۱۲.۲k
- ۲۵ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط