{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

《 تقاص عشق 》

《 تقاص عشق 》
پارت ۲۳


ات به سقف اتاق اش خیره شده بود کاغذ تویه دست اش بود رویه تخت نشست و گوشی اش را برداشت
ات : یعنی بهش پیام بدم نه نمیدم
دوباره دراز کشید و پتو را رویه خود اش کشید اوفی کشید و دوباره نشست
ات : بخاطر دینا بهش پیام میدم
شماره را وارد کرد کمی منتظر ماند از عکس پروف اش خنده بر لب اش آمد عکس دینا را گذاشته بود رویه پروفایل اش
ات : واقعا دوسش داره الان اول سلام بفرستم یا نه چی بگم چرا انقدر برام سخته نوشتن اش
بعد از کلی فکر کردن ققط‌ یه شب بخیر فرستاد سریع گوشی اش را گذاشت رویه میز کناره تخت اش و رویه تخت دراز کشید
جیمین درحالی که دینا تویه بغل اش وارده اتاق دینا شد
و در را با پاش بست دینا رو گذاشت رو تخت اش و پتو کوچیک را ازش برداشت و پتوی اون رو روش کشید دست های کوچیک اش را تویه دست اش گرفت
جیمین : خیلی معذرت میخوام دیگه هیچوقت همچین کاری نمیکنم
بوسه ای را رویه پیشانی اش گذاشت و چراغ خواب را روشن کرد و از اتاق خارج شد و رفت اتاق خود اش و رویه تخت دراز کشید بخاطر خسته گی زیاد گوشی اش را چک نکرد و خوابش برد
《♡》《♡》《♡》《♡》
صدای پرنده ها تو همه عمارت پیچیده بود ات چشم هایش را باز کرد و بعد از چند دفعه پلک زد رویه تخت نشست ساده پیامی که دیشب به جیمین داده بود افتاد
سریع گوشی اش را برداشت رفت تو شماره جیمین اما اون پیام اش را چک نکرده بود نامید گوشی را گذاشت کنار حس ناراحتی بهش دست داد
ات : پارک جیمین چرا اینجوری میکنی
از تخت بلند شد و سمته پنجره ها رفت پرده ها را بالا کشید ک پنجره را باز کرد هوای تازه ای به صورت اش میخورد سمته کمد اش رفت و لباس ساده ای از کمد برداشت و پوشید اش موهای کوتاه اش را کمی شونه کرد
اسلاید ۲
از اتاق اش خارج شد و رفت پایین سمته میز صبحانه رفت و کناره یونگی نشست
ات :صبح بخیر همه گی
یونگی : امروز نمیری مهدکودک نه
ات : اره دیگه تعطیل امروز اما نمیدونم امروز چیکار کنم حوصلم خیلی سر میره
یونگی :بیا شرکت
ات : هیونگ من شرکت چیکار کنم
یونگی : بیا تی بکش
یونگی بعد از حرف اش خندید
ات : هی خودت تی بکش
پ/ات : یونگی دخترمو اذیت نکن
یونگی : باشه چیزی نمیگم .....
دیدگاه ها (۳)

《 تقاص عشق 》پارت ۲۴جیمین چشم هایش باز کرد و با دیدن ساعت سری...

《 تقاص عشق 》پارت ۲۶به رستوران زیبایی رسیدن جیمین از ماشین پی...

《 تقاص عشق 》پارت ۲۲بعد از خودن شام همه رفتن رویه مبل نشستن د...

《 تقاص عشق 》پارت ۲۱م/ت : کاش منم همچین نویه شیرینی داشتم دین...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟔𝟏ات با چشمای پر از اشک از بغل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط