{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکـــــــــــــــــــــایت من…

حکـــــــــــــــــــــایت من…
حکایت کسی بود که عاشق دریا بود اما قایقـــــــــــــــــــــی نداشت…
دلباخته سفر بود اما همسفـــــــــــــــــــــر نداشت…
حکایت کسی بود که زجر کشید اما ضجـــــــــــــــــــــه نزد…
زخم داشت اما ننالیـــــــــــــــــــــد…
گریه کرد اما اشک نریخـــــــــــــــــت…
حکایت من حکایت کسی بود کـــــــــــــــــــــه…
پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه ی صداها را بشنـــــــــــــــــــــود…
دیدگاه ها (۱۲)

اگرتمام دنیا را هم یک جا به من بدهندبا یک لحظه آغوشت عوض نمی...

باید این احساس در دل مانده را پنهان کنماین شکستن های بر جا م...

در آتش این فاصله باید که بسوزمیا یک کفن از خاطره های تو بدوز...

منو حالا نوازش کنکه این فرصت نره از دستشاید این آخرین بارهکه...

چند پارتی درخواستی

آوا با وحشت به قامت لرزان جونگکوک نگاه کرد که بالای آن پیکر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط