{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نگاه ها همه بر روى پرده سينما بود، فيلم شروع شد، دقيقه او

نگاه ها همه بر روى پرده سينما بود، فيلم شروع شد، دقيقه اول فيلم، دوربين فقط سقف يك اتاق را نمايش ميداد. دو دقيقه بعد، همچنان سقف اتاق، دقيقه سوم، دقيقه چهارم، دقيقه ششم، هشت دقيقه اول فيلم فقط سقف اتاق! صداى همه درآمد، اغلب حاضران سينما را ترك كردند، ناگهان دوربين پايين آمد و يك نفر را كه روى تخت خوابيده بود نشان داد و اين جمله را زيرنويس كرد: اين تنها هشت دقيقه از زندگى اين جانباز قطع نخاعى بود و شما طاقت نداشتيد
دیدگاه ها (۴)

تو تهرانی ک شده پره پرایزداتی :|

^_^

از صبح تو آشپزخونم بخدا ☺ هلاك شدم

حاضرى تجربه ش كنى؟

Forced MarriagePart 34چند لحظه فقط به پاکت خیره موندمتهیونگ ...

⚖️ وکیل من ⚖️پارت ۴ — حقیقت پشت فیلم چند دقیقه بعدجنی و هیون...

پارت ۴۸ اتاق برای چند ثانیه در سکوت فرو رفت.آریانا هنوز به گ...

پارت ۵۱ آریانا هنوز گوشی را در دستش گرفته بود.جونگ‌کوک با نگ...

فیک تهیونگ

سایه‌های کلاغپارت سی‌وپنجم | حقیقتی که خون می‌خواستهلیکوپتر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط