{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی حتی سالها حرف زدن کافی نیست!

گاهی حتی سالها حرف زدن کافی نیست!
با بعضی ها باید به سکوت رسید، به یک لبخند، به یک نگاه!
رهایشان کرد، و با اطمینان به دست طبیعت سپردشان.

طبیعتی که در آن هر حضوری سایه ای،
هر صدایی پژواکی،
هر زهری پادزهری،
و هر عملی عکس العملی دارد.

باید گذشت، رها کرد، آرام بود و ایمان داشت،
که زندگی در دنیا بی حساب نیست...
دیدگاه ها (۳)

اگه نمیتونی قلمی برای نوشتن خوشبختی کسی باشی، دست کم تلاش کن...

نمایشگاه کتاب امسال هم خبری نبود...چرا؟! چون تو نبودیاما همه...

از همین فردامیخندم و تا سفیدی دندان هایم چشم کوته فکران رو ک...

پنجشنبه ها ، روز بغض آسمان است بر حال ما....باور کنیم !!روز ...

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت نــوزدهــم 𓆪 🖤🥀یون برای چند ثانیه هیچ حرفی نز...

رقص سایه‌ها | پارت ۱۱: پژواک در تاریکیسرم را به اطراف چرخاند...

هوا سرد بود.از آن شب‌هایی که شهر شلوغ بود، اما انگار برای ا/...

پرسه در جنگلدرِ کتابخانه آرام باز شد.کوک وارد شد.کت مشکی‌اش ...

«دشمنِ نیمکت بغلی»زنگ مدرسه تازه خورده بود که رها با عجله وا...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۶ات با شنیدن حرف سامان، آرام به ...

📖 آکادمی آستریاپارت چهاردهم | «استاد آلدن»صبح روز بعد...تمام...

((((پارت چهار))))

رقص سایه‌ها | پارت ۲۱: پناهگاهِ شبصدایِ قدم‌هایِ سنگین و نور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط