{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان پارت بیست هفتم ارباب مافیایی

رمان پارت بیست هفتم ارباب مافیایی 🖤🧷
شرط: ۴۵تا لایک ۲۵۰تا کامنت ببینم چی میکنید🧷
نایا: تا جین رفت بیرون۰۰
آنچه گذشت⁦⬆️⁩
نایا: خب بریم یکم بیرون
جیمین:. عممم بریم
نایا: من و جیمین رفتیم پایین ( پایین منظورش طبقه بالایی هتل بودن رفتن پایین)
شوگا: به به آمدین بلخره
نایا: شوگا گفت
شوگا: بیاید اونجا بشینید کل بچه ها اونجا
نایا:, منو جیمین رفتیم نشستم من دقیقاً
نایا:همش نگاه سنگینی رو روی خودم حس میکردم برگشتم دیدم جینه همیشه داره منو نگا می‌کنه سرمو انداختم پایین
تهیونگ: بریم استخر اینجا واس خواب بیاییم
جسان: اهمم ولی ما که مایو نداریم 😏
تهیونگ: خب می‌خریم
جسان:, اوک
نایا: آروم در گوش جیمین گفتن
نایا: من شنا بلد نیستم من نمیام
جیمین: اشکالی ندارع خدم بهت یاد میدم
جین: حرف جیمین و نایا رو شنیدم گفتم
جین: خب انگار یکی اینجاست که شما بلند نی
جیمین: بجای گوش کردن به حرف بقیه سرت توی زندگی خدت باش
جین: با پوز خند باش 😏
نایا:, رفتم استخر قبلش رفته بودیم مایو بگیرمی ( مایوی نایا اسلاید دوم)
جین: مایوی که نایا گرفته بود خیلی لختی بود کل بدنشو نشون میداد
جیمین:, خب بیا بهت یاد بدم
نایا:, رفتم توی استخر که جیمین بهم یاد بده
جین: بچه ها من الان میایم پشتبوم کار دارم
همه بجز جیمین: باش
شوگا: نیم ساعت گذشت دیدم جین نیومد رفتم پشت بودم دیدم جین پر خونه
شوگا: ج جین پاشو جین پاشو پسر اینجروی نکن پاشوو
شوگا: ب بچه ها ج جین پر خونع
همه: چ چی ؟
نایا: وقتی شوگا این حرفو زد قلبم شکست
رفتیم هممون پشت بوم دیدم بله جین پر خونع
تهیونگ: پ پ پاشو جینن لعنتی دیگه پاشو
نایا: باورم نمیشد جین اونجروی انگار کل درد و بدختی جان روی من بود مغزم هنگ کرده بود نمی‌دونستم چی بکنم
شوگا: من ی دکتر خیلی خوب میشناسم
همه: ببریمش اونجا
نایا: شوگا جین رو سوار ماشین خودش کرد جسان با تهیونگ آمد من و جیمین با ماشین جیمین بقیه هم با ماشین خدشون
شوگا پرستارر ی مریض مهم دارینن لعنتی عااا بیاین دیگه
پرستار: آقا چخبرتونه کل بیمارستان رو روی سرتون گذاشتین
شوگا: کوری نمی‌بینی مریض پر خونه
دکتر: چخبرته اق۰عع شوگا تویی واییی جین چشه؟
شوگا: لطفاً جین رو نجات بدینن
دکتر: باش
۲ ساعت بعد
نایا: ۲ساعت گذشت اما برای من به اندازه ۲سال گذشت
نایا:, دیدیدم که دکتر بیرون آمد
شوگا: د دکتر چی شد
دکتر: متاسفم 😞
شوگا: یعنی چی لعنتی مگه نگفتی درستش میکنی
نایا: وقتی دکتر اینو گفت اصلا حالم دست خودم نبود
نایا: نع نه امکان ندارع نعع ندارع
نایا: همه فهمیده که من به جین هنوز علاقه مندم
دکتر: پرستار آقای جین رو به اتاق ببرید و خوانوادش برای آخرین بار ببینتش و باهاش خداحافظی کنن و پاره رو بکشن روی صورتش
پرستار:, باش
دیدگاه ها (۳۱۲)

رمان پرستار. بچه من💗جیون: بابا۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰آنچه گذشت⁦⬆...

رمان پرستار بچه من 📜🔮شرط: ۲۲تا لایک ۱۰۹تا کامنت خواعشن نقطه...

رمان پرستار بچه من 💗ملیس: دیدم آمد دستشو دورم حلقه کرد خدشو ...

رمان پارت بیست شیشم ارباب مافیایی 🖤🔗شرط: ۴۰ تا لایک ۲۰۰تا ک...

پارت بیستم - قاتل عاشق من

part۴۱به سمت اتاق ا/ت رفتم درو زدم ولی جواب نداد یبار دیگه ز...

نام فیک: عشق مخفیPart: 47ویو ات*جی. واقعا؟ات. علائمش رو دارم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط