{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فقط برای خودم هستم ” مـــن…! ”

فقط برای خودم هستم ” مـــن…! ”
خودِ خودم ـ ـ ـ …
نه زیبایم و نه قشنگ و نه محتــاج نگاهی…!
برای تو که صورتـهای رنگ شده را می پرستی
نه سیرت آدمها را ،
هیـچ ندارم…
راهت را بگیر و برو…
حوالی من٬ !توقف ممنـوع است! ⛔
دیدگاه ها (۵)

لحظاتی وجود دارند که دراز کشیده ای خیره به آسمان و یک چیزی م...

گاه جلوی آینه می ایستم...خودم را در آن میبنیم...دست روی شانه...

فعلا هیچ ایده ای برای فیک یونگی ندارم البته من اول داستانو خ...

عاح....نمی‌دانم....خیلی‌ چیز ها هست که نمی دانم...انتظار هم ...

بیستم | مسافرت یهویی؟. پارک لارابعد از برگشتن از بالکن، دوبا...

گاهی وقت‌ها باید با خدا این‌گونه نجوا کرد...خدایا... تو غیر ...

پارت ۲۴ چند روز بعد، رابطه‌ی من و تهیونگ دوباره وارد مرحله‌ی...

پارت ۳۹ تهیونگ چند قدم پشت سر لینا رفت.ـ لینا، وایسا.لینا بر...

🖤🥀سکوت𓆩 پــارت بیست‌ودوم 𓆪 🖤🥀هیچ‌کس حرف نمی‌زد.چشم‌های اسما ...

«می‌گویند پاییز فصل عاشقی است؛ فصلِ دل‌سپردن‌های بی‌‌هوا و ق...

پارت 46🌲 ویو آتآت با خنده گفت:ـ باشه دایی 😂🌿 ویو تهنمی‌دونم ...

پارت اول | یک روز معمولیپارک لاراـ لارا، بیداری؟چشم‌هام رو ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط