{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بزرگ شی از این گرما وشرجی خبری نیست و از اونجایی که زمستو

بزرگ شی از این گرما وشرجی خبری نیست و از اونجایی که زمستون های گیلان هم استخون سوز نمی شه آب وهوا اذیتت نمی کنه. نشستم رو زمین و به متکای مامان تکیه دادم. پاهامو دراز کردم وسرزانوهامو ماساژ دادم. بدجوری خشک شده بودن و درد داشتن. افسون با سینی بادمجون ها وارد شد و اونو جلو پام گذاشت. – “دست بهشون نمی زنی تا من این یه صفحه فیزیک رو بخونم وبیام”. – “لازم نکرده برو سر درست. خودم درستشون می کنم. کاری نداره که”. لب ورچید و با ناراحتی گفت: -“از صبح درگیر اینایی. به خدا اگه افشین رو ببینم از خجالتش حسابی در می یام”. اخم کردم. – ” تو خیلی بی جا می کنی. آدم پشت سر داداشی که دوازده سالی ازش بزرگتره این حرفا رو نمی زنه چه برسه جلو روش. تازه مجبورم که نکرده من خودم خواستم. تو هم بهتره به کار خودت برسی. ناسلامتی امسال کنکور داری”. – “من به فکر درسم هستم اما تو نه به فکر خودتی نه به فکر اون بادوم کوچولوی خوشمزه که خاله الهی دورش بگرده” با این حرفش لبخند رو لبم نشست. عادتشه بهت بگه بادوم کوچولو. آخه بادوم خیلی دوست داره اما مطمئنم تورو بیشتر از اونم دوست داره.ولی این دلیل نمی شد بخواد بلبل زبونی کنه و از وقت درس خوندنش برای ما بزنه. حرف از آینده شه. شوخی که نیست.| – “نگران نباش من حواسم جمعه. به خودم زیاد فشار نمی یارم. البته اگه تو بری سر درست ونخوای بیشتر از این حرصم بدی”. خم شد رو گونه مو بوسید و از جاش بلند شد. – “ای به چشم.ولی درسم که تموم شد می یام کمکت.حق مخالفتم نداری گفته باشم”. اجازه نداد چیزی بگم، دوید سمت اتاق خوابی که بعد ازدواجم دیگه مال اون بود. خم شدم هندزفری وگوشیمو از رو میز تلفن که کنار دستم بود، برداشتم و بعد آوردن آهنگ محبوبم، مشغول شدم. آهنگی که باعث شد این عروسک جون رو وقتی هنوز نمی دونم دختر یا پسری روت بذارم. هربارم که رفتم واسه تعیین جنسیت دکتر گفت چرخیدی ونمیذاری ببینیم. آخه بچه هم



https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b9%d8%b1%d9%88%d8%b3%da%a9-%d8%ac%d9%88%d9%86-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
دیدگاه ها (۱)

زن و دختر یکجاا و یاک نفس ته دلت برای مر رویاهات شااام غریبا...

اما انگار برای بیشتر شناختن این پسر باید مثل پرستو و میترا و...

اومدیم راه بیفتیم که آاای آذریان خودشو به ما رسوند.ـ خب چی ش...

علی برای آنکه مرا از آن حال وهوانجات دهد با خنده گفت: حالاخو...

سناریو / شوگا

تیزر «ROLL THE DICE» منتشر شد.راستش گاهی با خودم به این فکر...

اگر خیال کردین که جریان ماسونی اصلاحات لحظه ای از " خطوط قرم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط