هفته قبل،
هفته قبل،
بستری شدم و توی تخت اورژانس مهمون بودم.
یهو نفسم گرفت
انگار توی سینهام دیگه ریه نداشتم
حدود بیست ثانیه بیشتر نشد،
اما با خودم گفتم دیگه رفتنی شدم
تا یهو انگار خدا رحم کرد...
اولش که قدرت تکلم هم نبود.
دکتر اومد،
پرسی چی شده
بابام گفت
هیچی دکتر، فک کنم خواست عطسه کنه،
نتونست
وقتی جون کندنم بنظر بابام عطسه اومد،
خب تو هم باید فراموشم کنی....
بستری شدم و توی تخت اورژانس مهمون بودم.
یهو نفسم گرفت
انگار توی سینهام دیگه ریه نداشتم
حدود بیست ثانیه بیشتر نشد،
اما با خودم گفتم دیگه رفتنی شدم
تا یهو انگار خدا رحم کرد...
اولش که قدرت تکلم هم نبود.
دکتر اومد،
پرسی چی شده
بابام گفت
هیچی دکتر، فک کنم خواست عطسه کنه،
نتونست
وقتی جون کندنم بنظر بابام عطسه اومد،
خب تو هم باید فراموشم کنی....
- ۶.۶k
- ۰۷ بهمن ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط