{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غزل بردار، لب تر کن، بنوش از شربت شعرم

غزل بردار، لب تر کن، بنوش از شربت شعرم
دلت را مبتلاتر کن به بغض غربت شعرم
هوا را بی نفس طی کن، نگاهت را به من بسپار
و دستت را کمی بگذار، روی تربت شعرم
بخوان در زیر لب آهسته بیت آشنایی را
که لبهایت شود شورآفرین ِ خلوت شعرم
نه غمگینم نه خوشحالم، نه دلگیرم نه دلشادم
فقط شرمنده ام از اشک هایت بابت شعرم
سلامت می کنم ای عشق! ای عاشق کُش مغرور
به من بد پیله کردی گرچه بوده عادت شعرم
زمان تنگ ست و دل تنگ ست و آهوی غزل سرمست
گریزی نیست از چنگش، نشو ناراحت شعرم
دیدگاه ها (۴۰)

صد خاطره در یادم آمد اما هیچکس پایش نبودیادم آمد هر کجا تنها...

فصلها رفتند اما همچنان پاییز ماندنیمی از من با تو در مِهر خی...

خواستم گریه کنم لحظه ی دیدار نشد.بزنم حرف دلم پیشِ تو انگار ...

‍ تا عاشق و دیوانه و شیدا نشویدر قلب کسی به راحتی جا نشویآنگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط