{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ تا عاشق و دیوانه و شیدا نشوی

‍ تا عاشق و دیوانه و شیدا نشوی
در قلب کسی به راحتی جا نشوی
آنگونه میان عشق گم گشتی که
یک عمر میان خلق پیدا نشوی
قلبت بشود معدن شادی وشعف
بازیچه دست سرد غمها نشوی
باید که زلال همچو باران باشی
بی زحمت و بی تلاش دریا نشوی
مانند گلی پراز بهاری سبزی
حیف است شبیه غنچه ای وا نشوی
وقتی که دلت برای قلبی پرزد
همراه شود باتو و تنها نشوی
در سینه اگر آتش لیلایی نیست
سرگشته به کوه ودشت و صحرا نشوی
تا معنی عشق را ندانی بی شک
در مسلک عاشقانه معنا نشوی
دیدگاه ها (۱۱)

خواستم گریه کنم لحظه ی دیدار نشد.بزنم حرف دلم پیشِ تو انگار ...

غزل بردار، لب تر کن، بنوش از شربت شعرمدلت را مبتلاتر کن به ب...

مرا نگاه عجیب تو در کمین انداختو روزگار مرا هم به این‌چنین ا...

‍ ‍ به شوق دیدن او صبح زودی گشته بیدار اتو کردم لبا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط