تاج تخت

پارت 1

سلام من ویدام 16سالمه من شیشمین فرزند خانوادم مامان من زن چهارم پادشاه هست و من پنج برادر دارم برادرام ازم بزرگترت فیلیپ بزرگترین برادرمنو جانشین پادشاه هست پادشاه خیلی مغروره اجازه نمیده به هش بابا بگیم اون فک میکنه من برای تاجو تختش بدشانسیم و تاجوتختو به خطر میندازم هیچوقت دوسم نداشت همیشه خودشو با پسرا سرگرم میکردپادشاه عاشق مادر منه از بین زناش اونوبیشتر دوست داره خیلی برای تولد من اشتیاغ داشت خدمتکارا میگن علاقش اینقدر زیاد بود که میخواست قانونو زیر پا بزاره و منو ولیعهد کنه مگین همش پشت در منتظر به دنیا اومدن من بود اما وقتی خبر رسید که من دخترم پادشاه قصرو ترک کرد و به شکار رفت وقتی برگشت چیزی شکار نکرده بود از شدت عصبانیت تا چندهفته به مادرم سر نزد و گفته بود من دختر نمیخوام دخترا شوم هستن و برای تاجوتخت خطرن بزرگترین خطر هستن مامانم خیلی ناراحت شد و میخواست طلاق بگیره اما شاه اجازه اینکارو نداد مامانم زنی زیبا مهربون و شجاعه من تو اونروزا بهم خیلی بد گذشت همیشه از مامان میپرسیدم نکنه بابا منو دوست نداره اونم میگفت عزیزم بابات عاشقته فقط نمیدونه چطور بیانش کنه من دلم به حرفای مامان خوش بود اما بزرگتر که میشدم حرفای خدمتکارا اذیتم میکردن داداشام میخواستن من تو آب خفه کنن اما موفق نشدن چون مامانم زود رسید خلاصه که آقای پادشاه یه دختر داره اووو چقدر خوشگل ولی حتی نگاشم نمیکنه قبلا ناراحت میشدم اما الان دیگه عادی شده من تیر انداز ماهری هستم تمام تلاشمو کردم تا مثل برادرام قوی باشم البته که پادشاه اجازه تمرین شمشیر زنی رو به من نمیده اما مادرم مبارز بی نظیری هست تمام بچگی به جای عروسک بازی درحال تمرین بودم تا یه مبارز بشم و بالاخره پادشاه منو برای مبارزه هاش قبول کنه من همیشه درحال تلاش برای نشون دادن خودم به پادشاه هستم اما اون هیچوقت نمیبینه همیشه منو یه تهدید میبینه هعییی من توی تونل های مخفی قصر تمرین میکنم به جز پادشاه و مامانم کسی از جاشون خبر نداره اون اوایل اونجا قرار میزاشتن تونلا ب همه جا راه دارن البته که همه قصرا اینو دارن برای خروج سریع در مواقع ضروری
دیدگاه ها (۱)

پارت2ویدا: یک، دو، سه، چهار، پنج، شیش، هفت عاا خداچرا نمیتو...

کلبه خاموش:

پارت۴ نامی. آره چه خواهشی؟هیچی....... بیخیالنامی. بگو ببینم ...

دوستی ما پارت ۱ایزتسو و گنیا از زبون ایزتسواز وقتی که شیاطین...

P5🍯سر خاک میلا//writer:صدای گریه های جیمین و لارا در دل غرش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط